{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

US,because of them...

US,because of them...
Part¹⁷

حدودا ساعت ۵عصر شده بود
شرکت دیگه ارامش قبل رو نداشت
تمام توضیحات طرح ها قاطی شده و بود تقریبا همه،داخل بخش زیر زمینی درحال پیدا کردن جزئیات بودن
یونگی و جیمین هم مثل همیشه داشتن کارشون رو داخل طبقه ی بالا انجام میدادن
ولی هنوز،یه چیزی درست نبود!
هربار که توضیحات یک طرح به صورت کامل پیدا میشد،همون لحظه همه ی برگه ها میریخت و دوباره قاطی میشد
یا چندباری برق قسمت طراحی رفت..وقتي که گفتیم پیگیری کنید گفتن اصلا مشکل از برق نبوده
کم‌کم داشتیم کلافه می‌شدیم..چون برای بار بیستم تونسته بودیم طرح مدل قهوه رو جمع بکنیم،و دوباره میریخت
همونجوری که پشت میز وایساده بودم گفتم:

-ارا؟
ارا:جونم؟
-به نظرت یه چیزیه مشکوک نیست؟برقا میره..کاغذ ها الکی می‌افتن..این اتفاقات تاحالا نیفتاده

ارا چند ثانیه فکر کرد
بعد خیلی اروم،یه پوشه از قسمت کشوی اصلی میز در اورد
روش یه چیزی نوشته بود:همکار جدید

ارا:اینو یادته؟زمانی که من میخواستم بیام و اینجا کار کنم..تو اینو کامل خوندی؟
-نه..فکر کردم فقط تویی!

و پوشه رو باز کردیم..
بعد از خوندن اسم ارا،یه اسم دیگه هم پایینش نوشته شده بود
شین هه‌رین،انتقال یافته به بخش زیرزمینی
و ما تا حالا،حتی یکبار هم این زن رو ندیدیم
ارا پوشه رو ورق زد..صفحه ی دوم اطلاعات ارا بود
و صفحه ی سوم،تمام اطلاعات شین‌ هه‌رین وجود داشت
با دیدن چهره‌اش،چشمامون گرد شد..همون دختری بود که صبح ارا باهاش دعوا کرد و کنار السانا وایساده بود
شروع کردیم به خوندن ادامه ی اطلاعات..
ظاهرا ۲۳ سالشه..و قبلا داخل بخش پایین تری کار می‌کرده و داره خودش رو ارتقا میده
ارا تمام مدت ساکت بود و با عصبانیت،ناخون هاشو داخل میز چوبی فرو میکرد
نمیدونم چرا،ولی احساس میکنم قرار نیست توی این شرکت همه‌چیز اروم پیش بره..مخصوصا یونگی و ارا!
ارا پوشه رو بست و داخل کشو گذاشت
همون لحظه،یکی از کارکنان اومد پیشمون:

:خانوم مین..یه خانومی اینجا هستن که تازه وارد این بخش شدن..و خودمون چندباری دیدیم که برگه هارو میریزه به هم و دوباره عادی جمع میکنه،انگار که اون اینکارو نمیکنه..اسمش...
-شین هه‌رین..درسته؟
:بله خانوم مین

همزمان از جامون پپا شدیم و دنبال اون دختر رفتیم
شن هه‌رین پششت یکی از کمد ها وایساده بود..طرح رو به هم ریخت خیلی عادی از اونجا گذر کرد

-باشه..میرم دوربین هارو گیر بیارم..تا اون موقع حواستون بهش باشه تا طرح هارو به هم نریزه
:چشم

و از بخش زیرزمینی اومدیم بیرون
مستقیم وارد دفتر امنیتی شدم..تمام دوربین ها اونجا بود
دنبال بخش زیرزمینی گشتم تا پیداش کردم..این خودش ۲۰ دقیقه زمان برد!
بعد از جمع کردن مدرک های کامل،خودم شخصا یه جلسه ی مهم درست کردم
بابا و مامان،اقای پارک و خانوم پارک،من و ارا..همین چند نفر برای دستور دادن کافی‌ان
بعد از زنگ زدن و هماهنگ کردن باهاشون،فقط نوبت یونگی و جیمین مونده!
گوشیم رو برداشتم و به جیمین زنگ زدم..بعد از چند دقیقه جواب داد:

+جونم فسقلی؟
-میتونی برای ۱۰ دقیقه ی دیگه بیای توی اتاق جلسه..یه جلسه ی مهم داریم
+درمورد چیه؟
-اینکه یه نفر داره دقیقا بر علیه شرکت کار میکنه..ولی داخل قسمت زیرزمینی..ارا میگه یونگی هم باید بیاد
+چشم..راضیش میکنم بیاد

و قطع کرد..
وسط اون همه درگیری و کار،من با اون 'چشم' گفتن،دلم اروم شد
با ارا،وارد اتاق طراحی شدیم..و کم‌کم،بقیه هم اومدن..به‌جز یونگی!
یونا هنوز به در چشم دوخته بود..انگار اگر یونگی نمیومد،جلسه کامل کنسل میشد
بعد از چند دقیقه،یونگی با لبخند محوی وارد شد..و‌ همین وارد شدن یونگی،ذوق ارا رو پررنگ تر کرد
بین ارا و جیمین نشستم و شروع کردم به توضیح دادن:

-امروز اصلا هیچکس حواسش به کار نبود..همه فقط به یه زنه نگاه میکردن که اونجا کار میکرد..برقا قطع میشد..برگه ها چندین بار میریخت..و کارهایی که تاحالا انجام نشده،داره انجام میشه
اقای مین:خب..قضیه چیه؟
-شین هه‌رین..که امروز صبح یه ملاقات کوچیک داشتیم که زیاد خوب پیش نرفت

جیمین و یونگی سعی کردن نخندن..

اقای پارک:بله‌‌کل شرکت درموردش میدونه

ارا خجالتی لبخند زد تا استرس رو نشون نده

-شین هه‌رین تمام این کارهارو انجام میده
+وایسا..یونگی یادته یه شرکت بهمون درخواست همکاری داده بود؟برای سال ۲۰۲۲ بود که باهامون دشمنی داشت!احتملا اسم دخترشون شین هه‌رین نبود؟...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

US,because of them...Part¹⁶من و ارا با یه ماشین رفتیم سمت شر...

US,because of them...Part¹⁵با صدا زدن های مامان،چشمام رو باز...

ᴘᴀʀᴛ ۲۱ | یه خبر غیرمنتظرهچند روز از جشن تولد آرا گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط