Part:3
Part:3
Psychopath)(روانیـــ
کانگ:چشم خانم
ا/ت رفت بیرون تا نسکافه بخوره
وارد اشپزخونه شرکت شد
جونگکوک اونجا بود
ا/ت زد به شونه کوک
کوک برگشت
ا/ت:چه سفته،باشگاه میری نه؟
کوک:اا تویی ترسیدما نمیتونی یه سلام کنی؟
ا/ت:پرسیدم باشگاه میری؟
کوک:او اره دیگه،راستی مامان میگفت چرا نمیایی خونمون
ا/ت:ارن راستی به خاله بگو شب میام
کوک:خیل خب
که وی از راه رسید
وی:خانم لی جلسه شروع نشده؟
ا/ت:او اقای کیم بله شروع شده،کوک تو هم برو
وی:خانم لی مگه شما نیستید؟
ا/ت:نه خانم کانگ هست من وقت استراحتمه
کوک:همیشه استراحت میکنی
ا/ت با شوخی محکم زد به شونه ی کوک
ا/ت:پسره ی
و کوک هم خندید
بعد ا/ت رفت و یه لیوان نسکافه خورد
شبـــــ
(استایل ا/ت پارت قبل)
ویـــو ا/ت
چون خسته بودم خونه نرفتم
و نتونستم لباسم رو عوض کنم
پس با همون لباس به خونه خالم رفتم
پایان ویـــو ا/ت
ا/ت زنگ در رو زد
و در باز شد و ا/ت وارد شد
خاله:او ا/ت چه عجببب از این ورا
و خاله پرید بغل ا/ت
ا/ت:او خاله
خاله:شبیه ددی ها شدی با این لباس
ا/ت:ددی که نه ولی شاید مامی بشم
کوک از طبقه دوم اومد پایین دستش رو گذاشت روی نرده پله
کوک:پس میتونی مامی من باشی(جدی)
خاله:او پسرم
ا/ت:برا پسر بچه ها نه
کوک:من پسر بچه ام؟؟من از تو ۴ سال بزگترم
ا/ت:به سن نیس(خنده)
ا/ت رفت و کنار میز اشپزخونه نشست
خاله:برات غذای مورد علاقت رو درست کردم
ا/ت:کیمچی؟؟؟(ذوق)
خاله:درستهههه
ا/ت بلند شد و پرید بغل خالش
خاله غذا ها رو اورد
و کوک هم اومد سر میز
خاله هم غذا رو اورد
ا/ت مشغول خوردن غذا شد
وقتی غذا تموم شد ا/ت و کوک و خاله رفتن تا فیلم ببین
خاله:من میرم خوراکی بیارم
وقتی خاله رفت کوک پرسید
کوک:دیشب چه اتفاقی افتاد از دور تو و اقای کیم رو دیدم
ا/ت:هیچ
کوک:اون مرد که صبح خــ/ونی بود چی؟
ا/ت:به تو چه
کوک:من از اقای کیم میپرسم
ا/ت:هرکاری میخوای بکن
بعد ا/ت بلند شد وسایلش رو برداشت
ا/ت:خاله من میرم
خاله:عه کجا تازه دارم خوراکی میارم
ا/ت:نه کار دارم
خاله:پسرم تو چیزی گفتی
ا/ت:خاله به اون بدبخت چیکار داری ساعت ۱۱ عه منم کار دارم برا همین میرم
خاله:باشه پس صبر کن غذا بیارم
و غذا هارو بسته بندی کرد و داد به ا/ت
ا/ت:مرسی خاله
خاله:برو به سلامت
کوک:وایسا من میبرمت
ا/ت:ماشین میگیرم
کوک:گفتم میبرمت
شرایط پارت بعد:
۱۸لایک
۹بازنشر
Psychopath)(روانیـــ
کانگ:چشم خانم
ا/ت رفت بیرون تا نسکافه بخوره
وارد اشپزخونه شرکت شد
جونگکوک اونجا بود
ا/ت زد به شونه کوک
کوک برگشت
ا/ت:چه سفته،باشگاه میری نه؟
کوک:اا تویی ترسیدما نمیتونی یه سلام کنی؟
ا/ت:پرسیدم باشگاه میری؟
کوک:او اره دیگه،راستی مامان میگفت چرا نمیایی خونمون
ا/ت:ارن راستی به خاله بگو شب میام
کوک:خیل خب
که وی از راه رسید
وی:خانم لی جلسه شروع نشده؟
ا/ت:او اقای کیم بله شروع شده،کوک تو هم برو
وی:خانم لی مگه شما نیستید؟
ا/ت:نه خانم کانگ هست من وقت استراحتمه
کوک:همیشه استراحت میکنی
ا/ت با شوخی محکم زد به شونه ی کوک
ا/ت:پسره ی
و کوک هم خندید
بعد ا/ت رفت و یه لیوان نسکافه خورد
شبـــــ
(استایل ا/ت پارت قبل)
ویـــو ا/ت
چون خسته بودم خونه نرفتم
و نتونستم لباسم رو عوض کنم
پس با همون لباس به خونه خالم رفتم
پایان ویـــو ا/ت
ا/ت زنگ در رو زد
و در باز شد و ا/ت وارد شد
خاله:او ا/ت چه عجببب از این ورا
و خاله پرید بغل ا/ت
ا/ت:او خاله
خاله:شبیه ددی ها شدی با این لباس
ا/ت:ددی که نه ولی شاید مامی بشم
کوک از طبقه دوم اومد پایین دستش رو گذاشت روی نرده پله
کوک:پس میتونی مامی من باشی(جدی)
خاله:او پسرم
ا/ت:برا پسر بچه ها نه
کوک:من پسر بچه ام؟؟من از تو ۴ سال بزگترم
ا/ت:به سن نیس(خنده)
ا/ت رفت و کنار میز اشپزخونه نشست
خاله:برات غذای مورد علاقت رو درست کردم
ا/ت:کیمچی؟؟؟(ذوق)
خاله:درستهههه
ا/ت بلند شد و پرید بغل خالش
خاله غذا ها رو اورد
و کوک هم اومد سر میز
خاله هم غذا رو اورد
ا/ت مشغول خوردن غذا شد
وقتی غذا تموم شد ا/ت و کوک و خاله رفتن تا فیلم ببین
خاله:من میرم خوراکی بیارم
وقتی خاله رفت کوک پرسید
کوک:دیشب چه اتفاقی افتاد از دور تو و اقای کیم رو دیدم
ا/ت:هیچ
کوک:اون مرد که صبح خــ/ونی بود چی؟
ا/ت:به تو چه
کوک:من از اقای کیم میپرسم
ا/ت:هرکاری میخوای بکن
بعد ا/ت بلند شد وسایلش رو برداشت
ا/ت:خاله من میرم
خاله:عه کجا تازه دارم خوراکی میارم
ا/ت:نه کار دارم
خاله:پسرم تو چیزی گفتی
ا/ت:خاله به اون بدبخت چیکار داری ساعت ۱۱ عه منم کار دارم برا همین میرم
خاله:باشه پس صبر کن غذا بیارم
و غذا هارو بسته بندی کرد و داد به ا/ت
ا/ت:مرسی خاله
خاله:برو به سلامت
کوک:وایسا من میبرمت
ا/ت:ماشین میگیرم
کوک:گفتم میبرمت
شرایط پارت بعد:
۱۸لایک
۹بازنشر
- ۱.۰k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط