{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم؛

نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم؛
که زندگی را باید با لذت خورد،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد.
یک روزی که خوشحال تر بودم؛
می آیم و می نویسم که این نیز بگذرد،
مثل همیشه که همه چیز گذشته است
وآب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

از دشمنان تا عاشقان

رمان انتقام ازدواج کامل

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒جیمین روبه‌روی لیا نشست.چند ثانیه هیچ‌ک...

فصل دومپارت شانزدهم | فاصله‌ای به اندازه‌ی دو سالسه ماه گذشت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³³ویو: جونگ‌کوکپشت میزم نشسته بودم...

فاصله یک لبخند تا جنون

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط