{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز با خودم فکر میکردم این همه از پاییز نوشتم نکنه ت

امروز با خودم فکر می‌کردم… این همه از پاییز نوشتم، نکنه تابستون قشنگمون دلخور شده باشه.
حالا که رسیدیم به آخرین روزش، حس کردم دلم داره براش تنگ می‌شه.
کمی بیشتر فکر کردم و دیدم ما آدم‌ها همیشه همینیم؛ مشتاق چیزی که هنوز نیومده، و دلتنگ چیزی که داره می‌ره.
کاش یاد بگیریم همین «اکنون» رو عمیق‌تر زندگی کنیم… شاید اون وقت، نه پاییز غمگین باشه، نه تابستون دلخور.
دیدگاه ها (۰)

هر آدمی لازم دارد یک «جان پناه» داشته باشد.آدمهای کوه میدانن...

اگر من باغبان بودم در جای جای زمین،درخت های نارنج می کاشتم ت...

تو جان می کَنی تا حرمت ها را نگه داری و دیگران کمی آن طرف تر...

دلتنگتم ودیدار تو درمان من است 💔 💔 😭😭😭

p¹ویو می ره =یک روزی عادی بود که داشتم می رفتم سرکارم که یهو...

رمان پارت ۲( جینگو )از زبان لیلیخانم شروع کرد به درس دادن و ...

Sweet Love⁷-میتونی باهام راحت باشی البته فقط بیرون از مدرسه....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط