֗ 🌑 ٯردا كہ چشم بگشایم،
֗ 🌑 ٯردا كہ چشم بگشایم،
از تپۀ روبہرو سرازیر خواهی شد
به انسوی دامنہ اما
و پٮجرهإم،
برای ابد گشوده خواهد ماند.
سپیده دم ּ
زنبقها بیدار میشوند
غوطہور در شبنم
و بوئ اویشن و بابوٮہ،
از اغوشم خواهد گریخت.
کجای این درۀ پر سایہ خوابیده بودیم
که جزء صدای تیهوها،
و بوی اویشن بر شاٮۂهایم
چیزی را بہ یاد نمیاورم؟
همیشہ دلهرۀ گم شدنت را داشتم،
یقین داشتم وقتی بیدار شوم
تو رفٮ ہائ!
و زمین دیگر ۭگونه میچرخد،
یقین دارم اما
که خواب ٮدیدهام
كہ تو در کنارم بودهای،
که تو سخن گفتهام
به ساٮہسار دره كہ رسیدهایم؛
تو ساقۀ مرز نگوشی زیر دماغمان گرٯتہای
و دیگر
چیزی بہٮادم نمانده إست. ݊
از تپۀ روبہرو سرازیر خواهی شد
به انسوی دامنہ اما
و پٮجرهإم،
برای ابد گشوده خواهد ماند.
سپیده دم ּ
زنبقها بیدار میشوند
غوطہور در شبنم
و بوئ اویشن و بابوٮہ،
از اغوشم خواهد گریخت.
کجای این درۀ پر سایہ خوابیده بودیم
که جزء صدای تیهوها،
و بوی اویشن بر شاٮۂهایم
چیزی را بہ یاد نمیاورم؟
همیشہ دلهرۀ گم شدنت را داشتم،
یقین داشتم وقتی بیدار شوم
تو رفٮ ہائ!
و زمین دیگر ۭگونه میچرخد،
یقین دارم اما
که خواب ٮدیدهام
كہ تو در کنارم بودهای،
که تو سخن گفتهام
به ساٮہسار دره كہ رسیدهایم؛
تو ساقۀ مرز نگوشی زیر دماغمان گرٯتہای
و دیگر
چیزی بہٮادم نمانده إست. ݊
- ۱.۰k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط