𝑀𝓎 𝐻𝑒𝒶𝓇𝓉 {قلب من}
𝑀𝓎 𝐻𝑒𝒶𝓇𝓉 {قلب من}
𝕻𝖆𝖗𝖙:5
+صبح به زور بیدار شدم...یه لباس که خیلی دوستش داشتم رو پوشیدم کلی به خودم رسیدم و بعد از خونه زدم بیرون...هوا گرم بود و در عین حال نسیم خونکی میوزید دشت های پر از گل های رنگی و درختای سرسبز خیلی دلنشینی...بالاخره به در های بزرگ عمارت رسیدم در زدمو رفتم داخل..چه حیاطی داشت پر از گل های زیبا ...داشتم نگاهشون میکردم که
-هه..ات
+اعع..تهیونگ
ویو ته
-داشتم به گل های حیاط آب میدادم که دیدم یه فرشته جلوم سبز شداما خوب متوجه من نشد...همینطور که داشت گل هامو نگاه میکرد منم نگاهش میکردم دیگه طاقت نیاوردم و صداش زدم اونم با چشای درشت برگشتو نگاهم کرد ذوق توی چشاش باعث میشد دلم بخواد ببوسمش..زیبایش لطافتش و لبخند دلنشینش دیوونم میکرد
-اصلا متوجه وجودم شدی؟(با لبخند)
+خوبب راستش نه (با خندش شبیه فندق شد)
-میخوای گل خونه رو ببینی؟
+گل خونه هم داری¿چرا که نه
-خوب بیا بریم(دستشو سمت ات دراز میکنه)
+بریم(دست ته رو میگیره)
+رفتیم تا گلخونه ته رو ببینیم...وایی خدایا چقدر گلای نازی..اون گل خونه پر از گلای رنگا رنگ بود و دختای گیلاس و نارنگی داشت با ذوق به هر کدوم نگاه میکردم
-ات..بیا این گل های رزسفیدو صورتی رو ببین.
+اععع..چقدر خوشگلن..اووو خیلی بوی خوبی میدن
-دوستشون داری؟
+آخه اینم سواله معلومه که عاشقشون شدم
-منم عاشق تو شدم(تو ذهنش)
-خوبب میتونی چتا شون رو توی گلدون بزاری و ببری
+واقعا؟¿
-اره واقعا
+ممنونمم(ناخداگاه میپره بغل ته)
-اعع....آروم تر (آروم ات از بغل ته اومد بیرون)
-پس من گل هارو برات حاضر میکنم تو هم برو غذا درست کن
+ههمم..باشه
+راستی تهیونگ
-جانم
+ممنونم
-(خنده های مستطيلی)
+رفتم تا برای نهار یه چیزی درست کنم...تو فکر بودم چی درست کنم....بعد از کلی فکر کردن تصمیم گرفتم خورشت کیمچی درست کنم حدود یک ساعت گذشت که قدم های کسی از پشتمو حس کردم ناگهان دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم و با سر تهیونگ که چشاشو بسته بود و مو هامو بو میکرد روبه رو شدم محوش شدم که ناخواسته پای ته رو با پام فشار دادم
-اععیی..چیکار میکنی دردم میاد
+پشت من چی میخوای
-میخواستم بترسونمت..اوووه
+ااع..واقعا..اوم ببخشید تهیونگ
-اشکال نداره..ببین دوسش داری
+چیو
-اینو(اشاره به گلدون روی میز)
+تتههیونگگگاا...خیلی ممنونممم
-خوشت اومد؟
+خیلیییییییی
-خوشحال شدم..ببینم تو چیکار کردی بانو
+تو برو تو بالکن تا منم بیام میزو بچینم
+داشتم میزو میچیدم و خوشحال بودم بعد چیدن میزتموم شد... خواستم برم اما تهیونگ نزاشت پس منم نشستم تا باهاش نهار بخورم
+خوب خوشت اومد
-هنوز نخوردم اما از قیافش که خیلی خوشم اود
(اولین قاشق رو توی دهنش گذاشت و با چشمای درشت به ات خیره شد)
-ات..این...
(ادامه دارد)
حرفی ندارم فقط عاشقتونم وحمایت فراموش نشود باییی☆♡
𝕻𝖆𝖗𝖙:5
+صبح به زور بیدار شدم...یه لباس که خیلی دوستش داشتم رو پوشیدم کلی به خودم رسیدم و بعد از خونه زدم بیرون...هوا گرم بود و در عین حال نسیم خونکی میوزید دشت های پر از گل های رنگی و درختای سرسبز خیلی دلنشینی...بالاخره به در های بزرگ عمارت رسیدم در زدمو رفتم داخل..چه حیاطی داشت پر از گل های زیبا ...داشتم نگاهشون میکردم که
-هه..ات
+اعع..تهیونگ
ویو ته
-داشتم به گل های حیاط آب میدادم که دیدم یه فرشته جلوم سبز شداما خوب متوجه من نشد...همینطور که داشت گل هامو نگاه میکرد منم نگاهش میکردم دیگه طاقت نیاوردم و صداش زدم اونم با چشای درشت برگشتو نگاهم کرد ذوق توی چشاش باعث میشد دلم بخواد ببوسمش..زیبایش لطافتش و لبخند دلنشینش دیوونم میکرد
-اصلا متوجه وجودم شدی؟(با لبخند)
+خوبب راستش نه (با خندش شبیه فندق شد)
-میخوای گل خونه رو ببینی؟
+گل خونه هم داری¿چرا که نه
-خوب بیا بریم(دستشو سمت ات دراز میکنه)
+بریم(دست ته رو میگیره)
+رفتیم تا گلخونه ته رو ببینیم...وایی خدایا چقدر گلای نازی..اون گل خونه پر از گلای رنگا رنگ بود و دختای گیلاس و نارنگی داشت با ذوق به هر کدوم نگاه میکردم
-ات..بیا این گل های رزسفیدو صورتی رو ببین.
+اععع..چقدر خوشگلن..اووو خیلی بوی خوبی میدن
-دوستشون داری؟
+آخه اینم سواله معلومه که عاشقشون شدم
-منم عاشق تو شدم(تو ذهنش)
-خوبب میتونی چتا شون رو توی گلدون بزاری و ببری
+واقعا؟¿
-اره واقعا
+ممنونمم(ناخداگاه میپره بغل ته)
-اعع....آروم تر (آروم ات از بغل ته اومد بیرون)
-پس من گل هارو برات حاضر میکنم تو هم برو غذا درست کن
+ههمم..باشه
+راستی تهیونگ
-جانم
+ممنونم
-(خنده های مستطيلی)
+رفتم تا برای نهار یه چیزی درست کنم...تو فکر بودم چی درست کنم....بعد از کلی فکر کردن تصمیم گرفتم خورشت کیمچی درست کنم حدود یک ساعت گذشت که قدم های کسی از پشتمو حس کردم ناگهان دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم و با سر تهیونگ که چشاشو بسته بود و مو هامو بو میکرد روبه رو شدم محوش شدم که ناخواسته پای ته رو با پام فشار دادم
-اععیی..چیکار میکنی دردم میاد
+پشت من چی میخوای
-میخواستم بترسونمت..اوووه
+ااع..واقعا..اوم ببخشید تهیونگ
-اشکال نداره..ببین دوسش داری
+چیو
-اینو(اشاره به گلدون روی میز)
+تتههیونگگگاا...خیلی ممنونممم
-خوشت اومد؟
+خیلیییییییی
-خوشحال شدم..ببینم تو چیکار کردی بانو
+تو برو تو بالکن تا منم بیام میزو بچینم
+داشتم میزو میچیدم و خوشحال بودم بعد چیدن میزتموم شد... خواستم برم اما تهیونگ نزاشت پس منم نشستم تا باهاش نهار بخورم
+خوب خوشت اومد
-هنوز نخوردم اما از قیافش که خیلی خوشم اود
(اولین قاشق رو توی دهنش گذاشت و با چشمای درشت به ات خیره شد)
-ات..این...
(ادامه دارد)
حرفی ندارم فقط عاشقتونم وحمایت فراموش نشود باییی☆♡
- ۲۸
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط