#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد
#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد
PT:4
میا از دیوار فاصله گرفت
سایه هنوز لبخند میزد
اما بدنش هیچ حرکتی نمیکرد
انگار چیزی داخل آن گیر افتاده بود
یونگی پشت پنجره ناپدید شد
میا دوباره به شیشه نگاه کرد
هیچکس نبود
فقط یک جمله روی بخار شیشه ظاهر شد
«اگه میخوای زنده بمونی چراغ رو خاموش کن»
دست میا روی کلید لرزید
چراغ را خاموش کرد
خانه در تاریکی فرو رفت
چند ثانیه هیچ اتفاقی نیفتاد
بعد صدای نفس کشیدن کسی از کنار تخت آمد
میا تکان نخورد
صدای نفس نزدیکتر شد
و بعد صدای زمزمهای درست کنار گوشش پیچید
«بالاخره تنها شدیم»
میا آرام به سمت تخت نگاه کرد
زیر تخت دو چشم باز بود
اما چیزی که آنجا پنهان شده بود
چشم نداشت
فقط داشت تظاهر میکرد که دارد
PT:4
میا از دیوار فاصله گرفت
سایه هنوز لبخند میزد
اما بدنش هیچ حرکتی نمیکرد
انگار چیزی داخل آن گیر افتاده بود
یونگی پشت پنجره ناپدید شد
میا دوباره به شیشه نگاه کرد
هیچکس نبود
فقط یک جمله روی بخار شیشه ظاهر شد
«اگه میخوای زنده بمونی چراغ رو خاموش کن»
دست میا روی کلید لرزید
چراغ را خاموش کرد
خانه در تاریکی فرو رفت
چند ثانیه هیچ اتفاقی نیفتاد
بعد صدای نفس کشیدن کسی از کنار تخت آمد
میا تکان نخورد
صدای نفس نزدیکتر شد
و بعد صدای زمزمهای درست کنار گوشش پیچید
«بالاخره تنها شدیم»
میا آرام به سمت تخت نگاه کرد
زیر تخت دو چشم باز بود
اما چیزی که آنجا پنهان شده بود
چشم نداشت
فقط داشت تظاهر میکرد که دارد
- ۶۷۱
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط