{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام سلام حالتون چطوره ؟بچه ها زبانم تموم شد بالاخره الان

سلام سلام حالتون چطوره ؟بچه ها زبانم تموم شد بالاخره الانم اومدم براتون پارت جدید رو بنویسم بزن که بریمممممممممم

part 44

+عه سلام کای
کای=سلام چطوری ؟
+من باهات قهرم (رفتکای هم دنبالش اومد)
کای=وایسا ببینم برای چی باهام قهری مگه من کاری کردم ؟
-یه قهر دیگه به قهر ها اضافه شد خدااااا
&یه سوال چی جوری اینا رو اشتی بدیم تینا و ات رو چون خواهر برادر زود باهم حالا اشتی میکنن ولی دوتا دوست یه کوچولو سخته
-منم نمیدونم
کای=خب حالا میگی برای چی باهام قهری؟ 😐

ات=هیچی!

کای=«هیچی» یعنی یه عالمه چیز

ات=خودت باید بدونی!

کای=من ذهن‌خوان نیستم که 😭 حداقل یه سرنخ بده!

ات=بعد چند سال برگشتی کره، بعد حتی حاضر نشدی با مامان و بابات حرف بزنی!

کای=...

کای چند لحظه ساکت شد و نگاهش رو از ات گرفت.

کای=من... نمی‌تونستم.

ات=نمی‌تونستی یا نمی‌خواستی؟

کای=ات، تو نمی‌فهمی...

ات=اتفاقاً می‌فهمم! ولی حداقل می‌تونستی یه بار بهشون زنگ بزنی.

کای=من از کجا شروع می‌کردم؟ بعد این همه سال؟ چی باید می‌گفتم؟

ات=هرچی! فقط یه «سلام» هم می‌تونستی بگی.

کای چیزی نگفت.

ات=من خودم زنگ زدم.

کای با تعجب نگاهش کرد.

کای=چی؟

ات=به مامان و بابا زنگ زدم. باهاشون حرف زدم.

کای=تو... باهاشون حرف زدی؟!

ات=آره. هنوز ایرانن. حالشون خوبه... فقط منتظر بودن خودت یه روز باهاشون تماس بگیری.

کای=ات چرا این کارو کردی؟!

ات=چون توی خر داداشمی! چون نمی‌خواستم بعد چند سال برگردی و دوباره ازشون فرار کنی!

کای چند لحظه به ات خیره موند و بعد آروم گفت:

کای=تو واقعاً عجیبی...

ات=چرا؟

کای=چون با اینکه باهام قهری، باز داری هوامو داری. 😂

ات=خب معلومه! ولی هنوز باهات قهرم!

کای=پس بالاخره قهری یا نیستی؟ 😭

ات=هر دو!

کای=این دیگه چه مدل قهریه؟! 😂

ات=مدل مخصوص منه.

کای خندید و آروم زد به شونه‌ی ات.

کای=باشه خانوم قهر. ولی... ممنون.

ات=برای چی؟

کای=برای اینکه بهشون زنگ زدی.

ات=خواهش می‌کنم. حالا برو به مامان و باباتزنگ بزن، وگرنه قهرم رو تمدید می‌کنم!

کای=باشه بابااا😂

_خب حالا یه سوال... این دوتا چرا باهم قهرن؟ 🤨

&من از کی دارم به همین فکر می‌کنم! هرچی می‌پرسم، هیچ‌کدوم جواب درست حسابی نمی‌دن 😂


-منم هر چی فکر میکنم به چیزی نمیرسم

&دقیقاً مشکل همینه! 😂

همون لحظه بقیه‌ی اعضا هم وارد اتاق شدن.

جین=چه خبره اینجا؟

شوگا=باز چی شده؟

جیهوپ=چرا همه جمع شدین؟

جونگکوک=ات و کای دوباره دعوا کردن؟ 😭

ات=دعوا نکردیم!

کای=قهره.

ات=تو ساکت!

کای=دیدی؟ 😐

جین خندید.

جین=خب، پس هنوز قهرین.

آیو که کنار جین ایستاده بود، آروم به بقیه نگاه کرد و گفت:

آیو=به نظرم بهتره خودشون حلش کنن.

شوگا=دقیقاً.

آسا=ولی من کنجکاوم بدونم سر چی شده. 😂

ات خواست جواب بده که ناگهان تینا وارد شد.

تینا=ات، هنوز با کای قهری؟

ات=آره.

تینا=خب آشتی کن دیگه.

ات با تعجب نگاهش کرد.

ات=تو اول با من آشتی کن بعد درباره‌ی آشتی کردن من نظر بده! 😑

تینا=من؟! تو بودی که صبح با من بد حرف زدی!

ات=چون تازه از خواب بیدار شده بودم!

تینا=خب به من چه؟! 😂

جیمین سریع به تهیونگ نگاه کرد.

&=خب... فکر کنم الان دو تا پرونده‌ی قهر داریم.


همه شروع به خندیدن کردند، اما ات هنوز اخم کرده بود.

کای آرام‌تر گفت:

کای=ات... بعداً می‌تونیم حرف بزنیم؟

ات چند ثانیه سکوت کرد.

ات=باشه... ولی هنوز ازت ناراحتم.

کای=قبوله.

ات برگشت سمت بقیه.

ات=ولی فعلاً هیچ‌کس حق نداره دخالت کنه!

شوگا=من که چیزی نگفتم.

جین=منم فقط اومدم ببینم شام چی داریم. 😂

تینا=منم اصلاً دخالت نمی‌کنم.

ات=تو مخصوصاً دخالت نکن!

تینا=باشه خانوم بداخلاق صبحگاهی! 😂

ات=تینااااا!

همه دوباره زدند زیر خنده و جیمین سریع تینا رو از ادامه دادن بحث منصرف کرد.

&بیخیال، بذار اول این یکی قهر حل بشه بعد نوبت شما دوتاست. 😂

ات با حرص نگاهش کرد.

ات=تو هم ساکت!

&باشه 😭


براتون یه پارت طولانی آپ کردم 🎀🫶
شری ها :
10 لایک
کامنت برای نظر یادت نره😊
5 بازنشر
دیدگاه ها (۱۹)

بچه ها من شاید این هفته رو نباشم چون میخوام برم جایی ولی اگه...

بچه ها میاید همو شات کنیم؟ بهم توی کامنتا بگید تا همو شات کن...

@victaria_mj.2⊱ ────── {.⋅ ♫ ⋅.} ───── ⊰بانو فالوشه 🎀🫶

سلامممم 👋 بچه ها خدایی 106 نفریم من شرط ها رو کم میگم الان گ...

سناریو بی تی اس وقتی باهاشون قهری نامجون: من برم کتاب چگونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط