{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچیک که بودم یه‌ چوب میدادن دستم

کوچیک که بودم یه‌ چوب میدادن دستم
میگفتند برو #چوب‌_بازی کن ..
منم اولش میگفتم نه
خجالت می‌کشیدم همون‌ موقع هم .. 😅
خلاصه میرفتم چوب رو میچرخوندم
و یه دور توی میدون میزدم
همه شروع میکردن دست زدن برام
بعد که بزرگتر شدم .. تا الان چندین
ساله توی مراسمات جشن نرفتم ..
اصلاً یادم نمیاد کِی رفتم
ب هیچ‌وجه خاطرم نیست
((دلیلش رو لطفاً نپرسید))
دیدگاه ها (۲۲)

⭕برای مشاهده‌ی تمامی ‌پست‌های احکامکالکشنی برای راحتی دسترسی...

⭕برای مشاهده‌ی تمامی ‌پست‌های احکامکالکشنی برای راحتی دسترسی...

رمان عشق من واقعیه

^فیک جونگکوک^(پارت۱)

☆پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 18چشمامو بستم. دیگه نمیخواستم به چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط