Part20/friend and enemy
Part20/friend and enemy
ویو تهیونگ
بعد از رفتن جیکسا تازه فهمیدم چه جوری باهاش رفتار کردم آخه مرد اون یه دختره دلش نازکه خو عصبی شدی نباید دختره مردم رو بزنی
اومدم سیگار بکشم که صدای داد و جیغ آجوما رو شنیدم
با عجله رفتم بیرون که دیدم جسم بیهوش جیکسا رو تو آغوشش گرفته
با سرعت رفتم سمتش بدون توجه به آجوما جیکسا رو تو آغوش گرفتم و برایند بلندش کردم بردمش تو اتاق گذاشتمش روی تختم
سریع به دکتر شخصیم زنگ زدم
بعد از ۲۰ مین اومد
اومد بالا سر جیکسا بعد چند دقیقه بهش یه سرم تقویتی زد و گفت
دکتر. چیزی نیست فشار عصبی بود ولی ریه هاشون خس خس بدی داره مشکل ریه یا قلب دارن؟
_ن....آره آسم شدید داره
دکتر. آیا بیشتر مراقبشون باشید
_چشم مرسی که اومدین
ویو تهیونگ
رفتم کنار جیکسا نشستم و محکم دستش رو گرفتم
_هوف ببخشید باشه حالا بیدار شو اوکی
_بیدار شو دیگه
دیدم بیدار نمیشه بلند شدم رفتم سمت آشپز خونه خواستم خودم براش سوپ درست کنم
شروع کردم به سوپ درست کردن سوپ شیر درست کردم تو یه کاسه ریختم بردم بالا در اتاقم رو باز کردم دیدم جیکسا روی تخت نیست و در بالکن بازه
ویو جیکسا
چشمام رو باز کردم
سرم گیج میرفت بدنم میلرزید آروم بلند شدم رفتم سمت بالکن گرمم بود نفسم بالا نمیومد
هوا تازه میخواستم رفتم رو بالکن فقط اجازه دادم هوای تازه وارد ریه هام بشه
تو حال خودم بودم که تهیونگ با ترس منو برگردوند قیافه نگرانش الان عصبی شد واقعا که مودیه
_داشتی چه غلطی میکردی(داد)
+هیچی به خدا(آروم.بغض)
_حتما میخواستی خودکشی کنی(داد)
+نه(داد.بغض)
+فقط بلدی قضاوت کنی ها چیزی دیگه ای بلد نیستی (داد.گریه)البته حق داری چون اصلا چیزی جز داد یادت ندادن کلا اینجا بودی انتظار چی باید داشت(داد.گریه)
_آروم باش
+آها الان از اینکه تحقیر شدی ناراحتی پس ببین من چی میکشم از دستت (داد.گریه)
جیکسا اومد بره که یه دفعه سرش گیج رفت داشت میوفتاد که تهیونگ گرفتش
_حالت خوبه؟(نگران )
+آره
_برو رو تختم بخواب
+نمیخواد میرم اتاقم
_از چند روز دیگه تو زن این عمارتی پس باید عادت کنی
+باشه(بغض)
ویو جیکسا
انگار خیلی خسته بودم زود خوابم برد
ویو تهیونگ
بعد از اینکه خوابید کنار جیکسا دراز کشیدم و تو آغوشم کشیدمش وقتی بهش نگاه کردم یاد الی افتادم خیلی شبیه الی هستش
با یاد آوری الی اشکی از گوشی چشمم ریخت
ویو جیکسا (فردا صبح)....
ادامه دارد......
بچه ها امروز یه اتفاقی برام افتاد نتونستم پارت بزارم ببخشید واقعا ببخشید
شرایط پارت بعد
۳۰تا لایک
۴۸تا کامنت
۱۴تا بازنشر
ویو تهیونگ
بعد از رفتن جیکسا تازه فهمیدم چه جوری باهاش رفتار کردم آخه مرد اون یه دختره دلش نازکه خو عصبی شدی نباید دختره مردم رو بزنی
اومدم سیگار بکشم که صدای داد و جیغ آجوما رو شنیدم
با عجله رفتم بیرون که دیدم جسم بیهوش جیکسا رو تو آغوشش گرفته
با سرعت رفتم سمتش بدون توجه به آجوما جیکسا رو تو آغوش گرفتم و برایند بلندش کردم بردمش تو اتاق گذاشتمش روی تختم
سریع به دکتر شخصیم زنگ زدم
بعد از ۲۰ مین اومد
اومد بالا سر جیکسا بعد چند دقیقه بهش یه سرم تقویتی زد و گفت
دکتر. چیزی نیست فشار عصبی بود ولی ریه هاشون خس خس بدی داره مشکل ریه یا قلب دارن؟
_ن....آره آسم شدید داره
دکتر. آیا بیشتر مراقبشون باشید
_چشم مرسی که اومدین
ویو تهیونگ
رفتم کنار جیکسا نشستم و محکم دستش رو گرفتم
_هوف ببخشید باشه حالا بیدار شو اوکی
_بیدار شو دیگه
دیدم بیدار نمیشه بلند شدم رفتم سمت آشپز خونه خواستم خودم براش سوپ درست کنم
شروع کردم به سوپ درست کردن سوپ شیر درست کردم تو یه کاسه ریختم بردم بالا در اتاقم رو باز کردم دیدم جیکسا روی تخت نیست و در بالکن بازه
ویو جیکسا
چشمام رو باز کردم
سرم گیج میرفت بدنم میلرزید آروم بلند شدم رفتم سمت بالکن گرمم بود نفسم بالا نمیومد
هوا تازه میخواستم رفتم رو بالکن فقط اجازه دادم هوای تازه وارد ریه هام بشه
تو حال خودم بودم که تهیونگ با ترس منو برگردوند قیافه نگرانش الان عصبی شد واقعا که مودیه
_داشتی چه غلطی میکردی(داد)
+هیچی به خدا(آروم.بغض)
_حتما میخواستی خودکشی کنی(داد)
+نه(داد.بغض)
+فقط بلدی قضاوت کنی ها چیزی دیگه ای بلد نیستی (داد.گریه)البته حق داری چون اصلا چیزی جز داد یادت ندادن کلا اینجا بودی انتظار چی باید داشت(داد.گریه)
_آروم باش
+آها الان از اینکه تحقیر شدی ناراحتی پس ببین من چی میکشم از دستت (داد.گریه)
جیکسا اومد بره که یه دفعه سرش گیج رفت داشت میوفتاد که تهیونگ گرفتش
_حالت خوبه؟(نگران )
+آره
_برو رو تختم بخواب
+نمیخواد میرم اتاقم
_از چند روز دیگه تو زن این عمارتی پس باید عادت کنی
+باشه(بغض)
ویو جیکسا
انگار خیلی خسته بودم زود خوابم برد
ویو تهیونگ
بعد از اینکه خوابید کنار جیکسا دراز کشیدم و تو آغوشم کشیدمش وقتی بهش نگاه کردم یاد الی افتادم خیلی شبیه الی هستش
با یاد آوری الی اشکی از گوشی چشمم ریخت
ویو جیکسا (فردا صبح)....
ادامه دارد......
بچه ها امروز یه اتفاقی برام افتاد نتونستم پارت بزارم ببخشید واقعا ببخشید
شرایط پارت بعد
۳۰تا لایک
۴۸تا کامنت
۱۴تا بازنشر
- ۲۹۹
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط