{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگه از خوشحالی ترس دارم!

دیگه از خوشحالی ترس دارم!
هردفعه پشت سرش یه اتفاقی میوفته
هوم چه غم انگیز شب قبل فوت بابابزرگم یا همون پدرجونم باهم ۲ تایی رقصیدیم و صبحش با صدای جیغ و حرف زدن با اورژانس از خواب پاشدم و رفتم بیرون اتاق دیدم پدرجونم رو مبل نشسته و چشماش و بسته:)
تا خوشحال میشم یکی هست که پیام میده و تر میزنه توش
یه اتفاق ناراحت کننده میوفته
دیگه استرس میگیرم وقتی خوشحال میشم:)
دیدگاه ها (۰)

بخدا قسم میخورم حاضرم هرکاری کنم تا بخوام تجربه اش کنم هرکار...

هر روز بیشتر بهم ثابت میشه با اینکه همه جوره کنارتون بودم:) ...

من واقعا معذرت میخوام:)حتی بابت به دنیا اومدنم هم معذرت میخو...

احساس می کنم در آتش در حال سوختنم همه در حال ترک کردن من هست...

وقتی بهشون میگی حامله ای

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود

چند پارتی P16هیونجین: استی! من عاشق شدم! استی ها همه خیلی خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط