{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگه از خوشحالی ترس دارم

دیگه از خوشحالی ترس دارم!
هردفعه پشت سرش یه اتفاقی میوفته
هوم چه غم انگیز شب قبل فوت بابابزرگم یا همون پدرجونم باهم ۲ تایی رقصیدیم و صبحش با صدای جیغ و حرف زدن با اورژانس از خواب پاشدم و رفتم بیرون اتاق دیدم پدرجونم رو مبل نشسته و چشماش و بسته:)
تا خوشحال میشم یکی هست که پیام میده و تر میزنه توش
یه اتفاق ناراحت کننده میوفته
دیگه استرس میگیرم وقتی خوشحال میشم:)
دیدگاه ها (۰)

بخدا قسم میخورم حاضرم هرکاری کنم تا بخوام تجربه اش کنم هرکار...

هر روز بیشتر بهم ثابت میشه با اینکه همه جوره کنارتون بودم:) ...

من واقعا معذرت میخوام:)حتی بابت به دنیا اومدنم هم معذرت میخو...

احساس می کنم در آتش در حال سوختنم همه در حال ترک کردن من هست...

#Part1صدای جیغ ، صدای شلیک ، سپس سکوت!با صدای شلیک جیغی تو ک...

P10🧸&وای اخجون-خوشحال شدی عزیز دلم ؟&اره خیلی-الهی من قربونت...

واکسن؟(الان تو ماشین هستن و تهیومگ داره رانندگی می‌کنه و نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط