در میان هیاهوی روزگار خستگی قامت خم کرده و سایهسار سنگی

در میان هیاهوی روزگار، خستگی قامت خم کرده و سایه‌سار سنگین (گرانی) بر سر همه افکنده است. ما شاهد سوختن نسلی هستیم که در اوج شکوفایی، ذره‌ذره در کوران مشکلات، پیر می‌شود.
جوانی که رویاهایش در پیچ‌وخم گذران زندگی، به سراب تبدیل شده و در حسرت رسیدن به آرزوها، نفس می‌کشد. پدری که شرمنده نگاه پر از امید زن و فرزند خویش است، و جوانی که دستش برای آغاز زندگی مشترک، از جیب‌های خالی خالی است؛ ازدواجی که حتی مقدمات ساده‌ی یک جهاز دیدن را نیز برنمی‌تابد.
این نسلی ست که زیر آوار تورم، خرد می‌شود و انگیزه، چونان شمعی در باد، در حال ذوب شدن است؛ انگیزه‌ای که دیگر رمقی برای ادامه‌ی درس و رسم یا تلاشی برای فردایی بهتر باقی نگذاشته است.
در جایی دیگر، دلار رکورد جدیدی را در جهان ثبت می‌کند و کشور در مرزهای نادیدنی فقر، دست و پا می‌زند. نرخ‌ها هر روز دیوانه‌وارتر می‌شوند؛ امروز خریدی که انجام دادی، فردا با بهایی سه برابر، به تو چشمک می‌زند.
بگو، با کدامین امید، در این گرداب ناامیدی می‌توان ایستاد و به فردا چشم دوخت؟ این پرسشی ست که در سکوت شب‌های ما طنین‌انداز می‌شود.

Writer :me
دیدگاه ها (۰)

و ما ماندیم با کوهی از اندوه های خود ساخته ای که هر روز به د...

ایستاده‌ام روی ایستگاه دلتنگی… نه قطاری می‌آید، نه کسی پیاده...

"جرعه‌ای از ابدیت‌‌‌" سکوت شب، تنها شاهد این اعتراف بود. کن...

زندگیم،ممنونم که انقدر تلاش میکنی برای ساختن آینده ای زیبا،ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط