جرعهای از ابدیت

"جرعه‌ای از ابدیت‌‌‌"

سکوت شب، تنها شاهد این اعتراف بود. کنار هم نشسته بودیم، و در دستان تو، آن(جام شرابی) بود که انگار نه از انگور، که از عطر شبنم و شور زندگی پر شده بود.
نگاهت... آه، آن چشمان یار! در عمقشان، تمام کهکشان‌های گم‌شده‌ام را پیدا کردم. گویی هر ستاره در آنجا، نام تو را زمزمه می‌کرد. قلبم دیگر متعلق به خودم نبود؛ آن را به تپش‌های امن تو سپرده بودم.
"عشق تو..." زمزمه کردم: (با صدایی که از لرزش درون برمی‌خاست) تنها (پناه) واقعی من است.
تو لبخندی زدی، لبخندی که تابستان را به زمستان دلتنگی‌هایم آورد و گفتی: این (عشق) نه یک فصل، بلکه تمام تقویم من است.
سپس، دنیا در یک لحظه متوقف شد. با هر قدم کوچک شدن فاصله، دنیا به یک (آغوش) ختم شد. در آن آرامش، نه صدای شهر بود و نه گذر زمان؛ فقط گرمای نفس‌هایمان و سنگینی قلب‌هایی که بالاخره به هم رسیده بودند. و در نهایت، آن (بوسه)...بوسه‌ای که طعم تمام وعده‌ها و تمام طلوع‌های نیامده را می‌داد.
حالا، دیگر ترس از هیچ طوفانی نیست، چون قلبم در امن‌ترین مکان دنیا، یعنی در آغوش تو، آرام گرفته است.
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم،
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام.🤭

Writer:me
دیدگاه ها (۶)

در میان هیاهوی روزگار، خستگی قامت خم کرده و سایه‌سار سنگین (...

و ما ماندیم با کوهی از اندوه های خود ساخته ای که هر روز به د...

زندگیم،ممنونم که انقدر تلاش میکنی برای ساختن آینده ای زیبا،ت...

ایستاده‌ایم در این خاک، با قلبی از جنس خون و خاکی از امیدهای...

ازمایشگاه سرد

رمـان مٰـالک نفٰس های تـو پـارت پنجـم🌷✨︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼︵᷼⏜۪۪...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط