{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دور نگاه کردند و خستگی را تنبلی نامیدند، سکوت را بی‌اح

از دور نگاه کردند و خستگی را تنبلی نامیدند، سکوت را بی‌احساسی، فرسودگی را بی‌مصرف بودن، زخم‌های قدیمی را سردی و سال‌ها تنهایی را غرور.
هیچ‌کس نپرسید چطور کارم به اینجا کشید؟
فقط حکم صادر کردند.
آغوشم را برایشان باز کردم و بخاطر خونی بودن بدنی که خود به آن ضربه میزدند شکایت کردند.
خنده‌دار است؛ تمام عمرم در حال جنگیدن بودم، اما آن‌ها فقط لحظه‌ای را دیدند که از خستگی روی زانو افتادم.
و تمام زخم‌هایی که بر تنم ماند را نقص شخصیت من خواندند.
تاوان چه چیز را پس میدهم؟
دیدگاه ها (۳)

اگر زنده باشم از فردا فیکشن آپ میشه))بی توجهی کنید خودمو از ...

تراژدی پشتِ تراژدی. آه. ناتوانم.#یونگی #هوسوک #سپ #بی_تی_اس

چقدر حلقه بهش میاد..)#یونگی #شوگا #بی_تی_اس

برایِ واقعی عاشقشم؛ #یونگی #شوگا #بی_تی_اس

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁶شب هنوز تمام نشده بود. ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط