از دور نگاه کردند و خستگی را تنبلی نامیدند، سکوت را بیاح
از دور نگاه کردند و خستگی را تنبلی نامیدند، سکوت را بیاحساسی، فرسودگی را بیمصرف بودن، زخمهای قدیمی را سردی و سالها تنهایی را غرور.
هیچکس نپرسید چطور کارم به اینجا کشید؟
فقط حکم صادر کردند.
آغوشم را برایشان باز کردم و بخاطر خونی بودن بدنی که خود به آن ضربه میزدند شکایت کردند.
خندهدار است؛ تمام عمرم در حال جنگیدن بودم، اما آنها فقط لحظهای را دیدند که از خستگی روی زانو افتادم.
و تمام زخمهایی که بر تنم ماند را نقص شخصیت من خواندند.
تاوان چه چیز را پس میدهم؟
هیچکس نپرسید چطور کارم به اینجا کشید؟
فقط حکم صادر کردند.
آغوشم را برایشان باز کردم و بخاطر خونی بودن بدنی که خود به آن ضربه میزدند شکایت کردند.
خندهدار است؛ تمام عمرم در حال جنگیدن بودم، اما آنها فقط لحظهای را دیدند که از خستگی روی زانو افتادم.
و تمام زخمهایی که بر تنم ماند را نقص شخصیت من خواندند.
تاوان چه چیز را پس میدهم؟
- ۲
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط