{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمتی دیگر از لایو جونگکوکp

قسمتی دیگر از لایو جونگ‌کوکp4

آرمی= لطفاً از دعوات با جیمین در روز بارونی بگو
جونگ‌کوک= زمانی که ما کارآموز بودیم، من خودماحساس می‌کردم واقعاً به بلوغ نرسیدم جوون بودم به خاطر طرز حرف زدنم، یادم‌ نمیاد ولی هوبی هیونگ که مثل فرشته‌س عصبی شد و هیونگ‌هام درباره لحن من با من صحبت می‌کردند. جیمین هیونگ منو کنار کشید تا باهام حرف بزنه و چون من هم غرور زیادی داشتم و فکر می‌کردم حق با منه جوری رفتار کردن که جیمین هیونگ اینطوری بود که اوکی دیگه برام اهمیتی نداره و بعدش رفت! و بعد منم رفتم و قرار بود فوراً به خوابگاه بریم، اما من بدون فکر راه رفتم و نمی‌دونستم چقدر رفته‌‌م و حتی من در مسیرها خوب نیستم، اصلا نمیدونستم کجام وضعیت ترسناکی بود من حس کردم بی انصافی کردم گریه کردم و فکر کردم به هیونگ زنگ بزنم اما بعد اینجوری بودم نه چرا زنگ بزنم؟؟ پس قطع کردم. ولی اون زنگ زد و اون صدام‌ کردم گفت: کجایی؟ داری چیکار میکنی؟ داری درباره چه چیزی صحبت می‌کنی؟ و وقتی اینجوری حرف بزنم معمولا اشک میریزم پس گفتم نمیدونم کجام و جیمین گفت: تو اطرافت چی میبینی و من گفتم نمیدونم اشکالی نداره اگر تاکسی میگیرم و بعد باران شروع شد و وقتی به خوابگاه برگشتم و او بیرون منتظر بود و من فقط گریه می‌کردم. بعد رفتیم پشت بام و داشتیم حرف میزدیم. من به او گفتم که متاسفم و اونم‌شروع کرد به گریه کردن، بعد همو بغل کردیم و خوشحال شدیم. روز بعد چشمامون متورم بود
دیدگاه ها (۰)

قسمتی دیگر از لایو جونگ‌کوکp5اجرای لایک کریزی جیمین رو میبنن...

قسمتی دیگر از لایو جونگ‌کوک p6رفت یه کلاه اورد و ادای رپ جی...

قسمتی دیگر از لایو جونگ‌کوکp3یذره دارم میزنه بعضی وقتا کامن...

قسمتی دیگر از لایو جونگ‌کوکp2 من عاشق مونتاژ و حل کردن چیزا...

پارت 4

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

part 4عشق پنهان《ویو ات》لباس جونگ کوک رو انداختم داخل ماشین ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط