داستان کابوس عشق فصل۲ پارت۳
داستان کابوس عشق فصل۲ پارت۳
ادامه: فردا شد. سوزی از خواب بیدار شد و صبحانه خورد و لباساش و کیفش رو برداشت و رفت سره کارش.(راستی کارش هم تو یه کافی شاپ کار میکنه) وارد شد. سوزی تنها دختره کارمنده اونجا بود. و بقیه پسر بودن. یکنفر : به به سوزی خانم اومده (با لحنه مسخرانه گفت) و همه شروع کردن به خندیدن. سوزی که براش عادت شده بود گفت: خفه شو مایکل. اون کسی که مسخرش میکرد مایکل بود. مو هاش بلون بود و چشماش زرشکی طور بود و ۲۰ سالش بود و از وقتی که سوزی اینجا اومده بود مسخرش میکرد و هی سربه سرش میذاشت . و اینکه آره . خلاصه همه مشغول کار بودن و مشتری ها زیادتر میشدن. که یکدفه یه پسر وارد شد مو هاش خاکستری بود چشماش مشکی بود و لباسش هم یه کت جین با یه شلواره جین بود. دستش هم یه کتاب بود. و یه هدفون هم روی گوشش بود. سوزی وقتی نگاهش به اون پسر کرد چشماش برق زد. و گونه هاش سرخ شده بود. مایکل که متوجه این قضیه شده بود یکی از منو ها رو برداشت و رفت سمت سوزی و گفت: ببین تو اینجا اومدی که کار کنی نیومدی که به بقیه زل بزنی. پس این رو بگیر و بدش به مشتری. فهمیدی؟ . سوزی هیچی نگفت و منو رو گرفت و داد به یه خانم. سوزی: بفرمایید. و بعد سفارششو گرفت و رفت که حاضرش کنه. ولی هنوز چشماش به اون پسر بود . مایکل که اصلا خوشش نمیومد که سوزی به اون نگاه کنه. بعد سفارششو آماده کرد و تا میخواست بده به مشتری حواسش نبود و ریخت روی سره مشتری انقدر که حواسش به اون پسر بود که نمیدونست داره چیکار میکنه. او خانم یا همون مشتری: وای! ای دختره ی دست پا چلفت! سوزی: معذرت میخوام! بعدش داشت سعی میکرد که گند کاری که زده رو درست کنه. سوزی تو ذهنش: ای احمق ببین چیکار کردی. مایکل تو ذهنش: دختره ی بی دست و پا....ولی خوب از اونور هم بامزست. وقتی این حرف رو زد گونه هاش قرمز شد. ( راستی دوستان مایکل از سوزی خوشش میاد ولی به روی خودش نمیاره که ازش خوشش میاد) سوزی گند کاریش رو درست کرد و گفت: اه.....الان براتون دوباره قهوه تون رو میارم. سوزی داشت قهوه رو درست میکرد مایکل رفت پیشش و گفت: هی ببین بهت چی میگم کله سفید. اگه انجا کارت رو درست انجام ندی و هی دردسر درست کنی مجبورم برم به رئیس بگم. سوزی: اولن درست اسممو بگو دومن تو کی هستی که اینو بهم میگی. کردم خوب فدای سرم و تازه درستش هم میکنم. مایکل اخم کرد و یه نیشخنده ای زد و گفت: ببین من کارمنده درجه یکه رئیسم اگه نمیدونی پس حواست باشه . سوزی: باشه کارمنده درجه یک (با لحنه مسخرانه) و تو ذهنش گفت: ای بچه پرو. بعدش سفارشو به مشتری داد و رفت که سفارشه بعدی رو حاضر کنه . که یهو چند نفر وارد شدن . سوزی شوکه شده بود و یک دفعه لیوان از دستش افتاد و شکست.
ادامش برای پارت ۴
ادامه: فردا شد. سوزی از خواب بیدار شد و صبحانه خورد و لباساش و کیفش رو برداشت و رفت سره کارش.(راستی کارش هم تو یه کافی شاپ کار میکنه) وارد شد. سوزی تنها دختره کارمنده اونجا بود. و بقیه پسر بودن. یکنفر : به به سوزی خانم اومده (با لحنه مسخرانه گفت) و همه شروع کردن به خندیدن. سوزی که براش عادت شده بود گفت: خفه شو مایکل. اون کسی که مسخرش میکرد مایکل بود. مو هاش بلون بود و چشماش زرشکی طور بود و ۲۰ سالش بود و از وقتی که سوزی اینجا اومده بود مسخرش میکرد و هی سربه سرش میذاشت . و اینکه آره . خلاصه همه مشغول کار بودن و مشتری ها زیادتر میشدن. که یکدفه یه پسر وارد شد مو هاش خاکستری بود چشماش مشکی بود و لباسش هم یه کت جین با یه شلواره جین بود. دستش هم یه کتاب بود. و یه هدفون هم روی گوشش بود. سوزی وقتی نگاهش به اون پسر کرد چشماش برق زد. و گونه هاش سرخ شده بود. مایکل که متوجه این قضیه شده بود یکی از منو ها رو برداشت و رفت سمت سوزی و گفت: ببین تو اینجا اومدی که کار کنی نیومدی که به بقیه زل بزنی. پس این رو بگیر و بدش به مشتری. فهمیدی؟ . سوزی هیچی نگفت و منو رو گرفت و داد به یه خانم. سوزی: بفرمایید. و بعد سفارششو گرفت و رفت که حاضرش کنه. ولی هنوز چشماش به اون پسر بود . مایکل که اصلا خوشش نمیومد که سوزی به اون نگاه کنه. بعد سفارششو آماده کرد و تا میخواست بده به مشتری حواسش نبود و ریخت روی سره مشتری انقدر که حواسش به اون پسر بود که نمیدونست داره چیکار میکنه. او خانم یا همون مشتری: وای! ای دختره ی دست پا چلفت! سوزی: معذرت میخوام! بعدش داشت سعی میکرد که گند کاری که زده رو درست کنه. سوزی تو ذهنش: ای احمق ببین چیکار کردی. مایکل تو ذهنش: دختره ی بی دست و پا....ولی خوب از اونور هم بامزست. وقتی این حرف رو زد گونه هاش قرمز شد. ( راستی دوستان مایکل از سوزی خوشش میاد ولی به روی خودش نمیاره که ازش خوشش میاد) سوزی گند کاریش رو درست کرد و گفت: اه.....الان براتون دوباره قهوه تون رو میارم. سوزی داشت قهوه رو درست میکرد مایکل رفت پیشش و گفت: هی ببین بهت چی میگم کله سفید. اگه انجا کارت رو درست انجام ندی و هی دردسر درست کنی مجبورم برم به رئیس بگم. سوزی: اولن درست اسممو بگو دومن تو کی هستی که اینو بهم میگی. کردم خوب فدای سرم و تازه درستش هم میکنم. مایکل اخم کرد و یه نیشخنده ای زد و گفت: ببین من کارمنده درجه یکه رئیسم اگه نمیدونی پس حواست باشه . سوزی: باشه کارمنده درجه یک (با لحنه مسخرانه) و تو ذهنش گفت: ای بچه پرو. بعدش سفارشو به مشتری داد و رفت که سفارشه بعدی رو حاضر کنه . که یهو چند نفر وارد شدن . سوزی شوکه شده بود و یک دفعه لیوان از دستش افتاد و شکست.
ادامش برای پارت ۴
- ۱۷۱
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط