داستان ( کابوس عشق) فصل۲ پارت۱
داستان ( کابوس عشق) فصل۲ پارت۱
۵ سال گذشت :
سوزی: خانم دکتر حال مامانم چطوره؟ خانم دکتر: حالش خوبه نگران نباش. سوزی: میتونم ببینمش؟ خانم دکتر: متاسفانه الان نمیتونی ببینیش. مامان سوزی این چند وقت یه مریضیه خییلی وحتشتناکی گرفته بود و الان توی بیمارستان بستریه. سوزی هم الان ۱۶ سالشه و توی این چند وقت تنهاست و خودش باید خرجش رو دربیاره . سوزی رفت سرکارش و بعد رفت خونه. سوزی همش نگران بود و افسرده بود و هی فکر های بد بهش دست میداد. سوزی:( نکنه حال مامانم خوب نشه) سوزی سعی میکرد این فکر ها رو از سرش بیرونکنه . سوزی تصمیم گرفت که بره یکم قدم بزنه . رفت بیرون داشت قدم میزد که یکدفعه پاش به یک چیزی خورد و افتاد زمین. یکنفر: کمک میخوای؟ سوزی یک لحظه سرش رو بالا اورد و یک لحظه شوکه شد.
ادامش برای پارت بعد
۵ سال گذشت :
سوزی: خانم دکتر حال مامانم چطوره؟ خانم دکتر: حالش خوبه نگران نباش. سوزی: میتونم ببینمش؟ خانم دکتر: متاسفانه الان نمیتونی ببینیش. مامان سوزی این چند وقت یه مریضیه خییلی وحتشتناکی گرفته بود و الان توی بیمارستان بستریه. سوزی هم الان ۱۶ سالشه و توی این چند وقت تنهاست و خودش باید خرجش رو دربیاره . سوزی رفت سرکارش و بعد رفت خونه. سوزی همش نگران بود و افسرده بود و هی فکر های بد بهش دست میداد. سوزی:( نکنه حال مامانم خوب نشه) سوزی سعی میکرد این فکر ها رو از سرش بیرونکنه . سوزی تصمیم گرفت که بره یکم قدم بزنه . رفت بیرون داشت قدم میزد که یکدفعه پاش به یک چیزی خورد و افتاد زمین. یکنفر: کمک میخوای؟ سوزی یک لحظه سرش رو بالا اورد و یک لحظه شوکه شد.
ادامش برای پارت بعد
- ۱۴۳
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط