یک وقتایی خسته میشی از زیر و کردن گذشته

یک وقتایی خسته میشی از زیر و کردن گذشته
از مرور خاطرات ،که هربار با یادآوریشون
هری دلت میریزه ،دلت تنگ میشه و چشمات بارونی میشه
یک وقتایی پیش خودت فکر می کنی آلزایمر چه نعمت شیرینیه هاا،بعد بی خیال همه ی فکر و خیال ها، یه نسکافه ی داغ درست می کنی میشینی پشت پنجره خیره میشی به آسمون . به ابرای سفید و به پرنده هایی که تا بی نهایت پر می کشن
بعد فکر می کنی کاش یه پرنده بودی اوج میگرفتی و کنده میشدی از این زمین خاکی ..
اون وقت دیگه دلت هیچ وقت نمی ریخت
نمی گرفت ،نمی شکست
چشمات هیچ وقت بارونی نمیشد و صدای خندت میپیچید تو آسمونا
کار سختی نیست
بیا پرنده بشیم و اوج بگیریم
زندگی با بی خیالی طعم ملسی داره
باور کن آلزایمر گاهی یه نعمته
دیدگاه ها (۱)

می‌دونی تلخ‌ترین جای قصه کجاست؟اونجایی که با تمام وجودت به ی...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

🖤🥀 مَـن هَـمیشـه پـایِـت بـودَم...بـالـا سَـرِت مِـثـل سـایـ...

‏🦊 [۱۹:۴۳ تا ۱۹:۴۵ به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎچیکار می‌کنی؟استی: ...

https://wisgoon.com/jounkookjk-v چجوری همش توضیح بدم بگم بهت...

پیمان نقره ای

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

Forbidden love①⑦ا/ت: تروخدا... نگو! اسمش رو نیارکوک: این حقی...

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

dark life = 25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط