{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در یک غروب جمعه، سی، چهل سال بعد

در یک غروب جمعه، سی، چهل سال بعد
تصمیم می‌گیرم که برای همیشه
قید تو
و همه‌ ی یاد و خاطراتت را بزنم ..
و میزنم
دیدگاه ها (۱)

جمعه هایک زنِ غمدیده درونِ دلِ من...شیون و مویه کنان می گوید...

بایدنشستچای را سرکشیدقدمی زد درمحیطِ مربعِ اتاق..وباز بایدنش...

جای تو خالی ست!در تنهایی هایی که مرا تا عمیق ترین دره های بی...

شده?

عاشقانه های شبنم

ِبعضی آدما فقط دوست نیستن، یه تیکه از آرامش آدم‌ان. آوا، تو ...

بله، فرق میکنه مملکت دست کی باشه!اما من به تاریخ دویست ساله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط