جمعه ها

جمعه ها
یک زنِ غمدیده درونِ دلِ من...
شیون و مویه کنان می گوید:
شد غروب و نرسیده ست هنوز
از سفر یارِ سفر کرده ی من!
جمعه ها در دل من
یک نفر هست که خون می گرید
یک زن زلف پریشانِ سیاه
نم نم و آهسته...
در دلم جمعه ی هر هفته ،همین ساعت و نزدیک غروب
گوشه کلبه ی تنهایی خود می میرد!
جمعه ها تَنگ غروب
عشقِ زیبای اساطیری من
دلِ من بی تو به قرانِ خدا می گیرد
کار این دل به خدا عشق من از غصه گذشت
تو نیایی به خدا عاقبتش می میرد!
دیدگاه ها (۳)

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

عاشقانه های شبنم

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشق ما از عشق‌های کوچه باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط