{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم؛

به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم؛
باید چندین سالِ پیش به دنیا می‌آمدم!
کنارِ حوضِ آبی خانمان، زیرِ درخت خرمالو چای می‌نوشیدم ...
من باید خیلی سالِ پیش زندگی می‌کردم تا در و پنجره ی خانه‌ی‌مان چوبی می‌بود...
و موسیقی را با گرامافون به جان و دلِ خانه تزریق می‌کردم...
عصرها حیاطش را آب و جارو میکردم و بوی خاک نم خوردم میپیچید ،
بعد دلمان گرم شود به عشق، به خانه، به زندگی...
خلاصه بگم....
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان !
من آدمِ این زمان نیستم....
از تار و پود ام جا مانده ام ... من آدم دو سه دهه پیشم...🍂🍁
دیدگاه ها (۰)

یه نفس عمیق بکشین و خودتون و فکرتون رو از تمام انرژی های منف...

آدمی با امید زنده ستتو همونی باش که امید هیچوقتاز جیب چپ پیر...

به لبخند زدن ادامه بده بلاخره زندگى از ناراحت كردنت خسته میش...

دو اسطوره بی مانند استاد شهریار،استاد هوشنگ ابتهاج❤️

پارت ۱۳

My NASTARAN

پارت ۹ : بخش دوم: فلشبک -

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط