به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم؛

به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم؛
باید چندین سالِ پیش به دنیا می‌آمدم!
کنارِ حوضِ آبی خانمان، زیرِ درخت خرمالو چای می‌نوشیدم ...
من باید خیلی سالِ پیش زندگی می‌کردم تا در و پنجره ی خانه‌ی‌مان چوبی می‌بود...
و موسیقی را با گرامافون به جان و دلِ خانه تزریق می‌کردم...
عصرها حیاطش را آب و جارو میکردم و بوی خاک نم خوردم میپیچید ،
بعد دلمان گرم شود به عشق، به خانه، به زندگی...
خلاصه بگم....
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان !
من آدمِ این زمان نیستم....
از تار و پود ام جا مانده ام ... من آدم دو سه دهه پیشم...🍂🍁
دیدگاه ها (۰)

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

💙دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

پیام هانیییی

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

"تجزیه و تحلیل گذشته شخصیت ها"پارت سهشخصیت: موری اوگایولی مو...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط