پارت¹¹
پارت¹¹
کهباصدایدرازخوابپاشدمصدایاجومابود
اجوما:ا.تدخترمبیاشام
ا.ت:باشهباشهالانمیام
رفتمدستشوییوکارایلازموکردمامدمبیرونرفتمپایننشستموشروعکردمبهغذاخوردنکهیونگیشروعبهگفتنکرد
یونگی:بعدبیاتواتاقکارتدارم
ا.ت:با.....باشهمیام
وشروعکردمبخباقیماندهغذاروخوردمیونگیپاشدورفتتویاتاقکارشمنمغذاموکهخودموسایلوکهجمعکردمرفتمدراتاقوزدم
یونگی:بیاتو
ا.ت:امدکاریداشتی
یونگی:بیااینودستتکناینحلقهعروسیعکهفکرنکننبهزورداریمازدواجمیکنیم
ا.ت:آهاناوکیباشه
یونگی:بروتواتاقواستراحتکنفرداکلیکارداریم
ا.ت:هومباشه
رفتمتواتاقبهثانیهنکشیدخوابمبرد
•ویوصبح•
باصدایآلامکهداشتساعت۷صبحنشونمیدادبیدارشدمرفتمدستشوییرفتمتبقهپاینصبحونهروخوردمورفتمتواتاقکهصدایدرامد
میکاپارتیست:سلامخانممنمیکاپارتیستممیتونمبیامتو
ا.ت:بلهمیتونیی
میکاپارتیستباچندنفردیگهامدشروعکردنبهآرایشکردنمنبعدازدوساعتتمومشدوکمککردنتالباسموبپوشم(خوبعکسمیکاپایچیزاشومیذارم)
بعدبهکمکشونرفتمپاینیونگیرودیدمجذابشدهبود(کسهلباسیومگیهممیزارم)
سمتمنبرکشتباکمالسردیگفتسوارشوبریمقلبمشکستباخودممیگفتمیعنیانقدرزشتم
رفتیموسوارهمتشینشدیمورفتیمتالاردمتالاربودمگفت:
یونگی:دستتوبدهزایههمنباش(سردوخشن)
ا.ت:ب....با.....باشه
رفتیمتووهمهبراموندستمیزدنوهمهخوشحالبودنجوزمنچونکسیکهدارمبهشازدواجمیکنمازجونودلدوسدارمولیاونازمنمتنفره
_سههفتهبعد_
خماریییی
ببخشیددیرمیزارمچونامتحانادهنموسرویسکردههرچیمیخونمانگارمغزممیگهمندیگهجاندارم😂
خلاصهداستانتازهدارهشروعمیشه
باییییییییشبخوش
کهباصدایدرازخوابپاشدمصدایاجومابود
اجوما:ا.تدخترمبیاشام
ا.ت:باشهباشهالانمیام
رفتمدستشوییوکارایلازموکردمامدمبیرونرفتمپایننشستموشروعکردمبهغذاخوردنکهیونگیشروعبهگفتنکرد
یونگی:بعدبیاتواتاقکارتدارم
ا.ت:با.....باشهمیام
وشروعکردمبخباقیماندهغذاروخوردمیونگیپاشدورفتتویاتاقکارشمنمغذاموکهخودموسایلوکهجمعکردمرفتمدراتاقوزدم
یونگی:بیاتو
ا.ت:امدکاریداشتی
یونگی:بیااینودستتکناینحلقهعروسیعکهفکرنکننبهزورداریمازدواجمیکنیم
ا.ت:آهاناوکیباشه
یونگی:بروتواتاقواستراحتکنفرداکلیکارداریم
ا.ت:هومباشه
رفتمتواتاقبهثانیهنکشیدخوابمبرد
•ویوصبح•
باصدایآلامکهداشتساعت۷صبحنشونمیدادبیدارشدمرفتمدستشوییرفتمتبقهپاینصبحونهروخوردمورفتمتواتاقکهصدایدرامد
میکاپارتیست:سلامخانممنمیکاپارتیستممیتونمبیامتو
ا.ت:بلهمیتونیی
میکاپارتیستباچندنفردیگهامدشروعکردنبهآرایشکردنمنبعدازدوساعتتمومشدوکمککردنتالباسموبپوشم(خوبعکسمیکاپایچیزاشومیذارم)
بعدبهکمکشونرفتمپاینیونگیرودیدمجذابشدهبود(کسهلباسیومگیهممیزارم)
سمتمنبرکشتباکمالسردیگفتسوارشوبریمقلبمشکستباخودممیگفتمیعنیانقدرزشتم
رفتیموسوارهمتشینشدیمورفتیمتالاردمتالاربودمگفت:
یونگی:دستتوبدهزایههمنباش(سردوخشن)
ا.ت:ب....با.....باشه
رفتیمتووهمهبراموندستمیزدنوهمهخوشحالبودنجوزمنچونکسیکهدارمبهشازدواجمیکنمازجونودلدوسدارمولیاونازمنمتنفره
_سههفتهبعد_
خماریییی
ببخشیددیرمیزارمچونامتحانادهنموسرویسکردههرچیمیخونمانگارمغزممیگهمندیگهجاندارم😂
خلاصهداستانتازهدارهشروعمیشه
باییییییییشبخوش
- ۱.۸k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط