{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت¹⁰

پارت¹⁰



رفتیم‌وری‌مبل‌نشستیم‌که‌پ.ی‌شروع‌کرد‌به‌صحبت‌کردن‌
پ.ی:خوب‌سریع‌میرم‌سر‌اصل‌مطلب
ا.ت‌یونگی:باشه
پ.ی:خوب‌شما‌که‌ازدواج‌کردین‌باید‌همون‌روز‌یعنی‌‌۵‌روزه‌دیگه‌برای‌یونگی‌وارس‌بیاری‌ا.ت
ا.ت:تا‌اینو‌گفت‌دلم‌خالی‌شد‌من‌باید‌چی‌کار‌کنم‌اخا‌همون‌روز(تو‌دلش‌گفت)
پ.ی:ا.ت
ا.ت:بله
پ.ی:شنیدی‌چی‌گفتم
ا.ت:بله‌شنیدم
پ.ی:نظرت‌چیه‌
ا.ت:(سکوت)
پ.ی:ا.ت‌لطفا‌جوابمو‌بده
ا.ت:من‌نمی‌دونم
پ.ی:یعنی‌چی‌نمی‌دونی
ا.ت:‌من‌حرفم‌مهم‌نیست‌یونگی‌هر‌تور‌راحته‌اون‌کارو‌میکنم
پ.ی:باشه..‌یونگی‌نظر‌تو‌چیه
یونگی:من‌اوکیم
پ.ی:پس‌همین‌کارو‌میکنیم
یونگی:باشه
ا.ت:دل‌حورم‌بیشتر‌شد‌د
پ.ی:بیاین‌نهار‌بخورین‌و‌بعد‌بربن‌خونه‌استراحت‌کنید‌تا‌واسه‌فردا‌اماده‌باشین
یونگی:باشه...‌ا.ت‌پاشو‌نهار
ا.ت:ب..‌باشه‌بریم
رفتیم‌و‌نشستیمو‌نهار‌خوردیم‌هیچ‌حرفی‌ردو‌بدل‌نشد‌وسکوت‌بوکه‌همه‌نهارشونو‌خوردن‌منو‌یونگی‌هم‌رفتیم‌سمت‌ماشین‌و
ا.ت:خ...‌خدافظ‌...‌پدر‌بزرگ
پ.ی:خدافظ‌دخترم‌برو‌استراحت‌کن‌فردا‌روز‌سختیه
ا.ت:یه‌لبخند‌تلخی‌بهش‌زدمو‌رفتم‌تو‌ماشین
یونگی:خدافظ
پ.ی:خدافظ‌پسرم
راه‌افتادیم‌رفتیم‌خونه‌من‌سریع‌رفتم‌تو‌اتاق‌وشروع‌کردم‌به‌گریه‌خیلی‌دلم‌پر‌بود‌چرا‌چرااااااا‌
سرمو‌تو‌دستام‌گفتم‌وگریه‌کردم‌که‌صدای‌در‌امدو‌یونگی‌بود‌ازم‌پرسید‌میخوام‌بیام‌تو‌لخ‌که‌نیستی‌سریعه‌رفتنم‌تو‌حموم
یونگی:صدایی‌ازش‌نشنیدم‌درو‌آروم‌باز‌کردم‌رفتم‌تو‌دیدم‌‌صدای‌آب‌میاد‌کفتم‌رفته‌حموم‌لباسامو‌اور‌کردمو‌رفتم‌تو‌تاق‌کارم
ا.ت:رفتیم‌ویه‌دوش‌ریز‌گرفتم‌و‌زیر‌دوش‌کلی‌عررر‌زدم‌امدم‌بیرون‌لباسامو‌پو‌شیدم‌مو‌هامو‌خوشک‌کردم‌وخوابیدم‌
_۵ساعت‌بعد‌_
باصدای‌در‌‌از‌خواب‌بیدار‌شدم


خمارییییییی
تمام‌ببخشید‌دیر‌شد‌این‌امتحانا‌دحن‌منو‌سرویس‌کردن‌این‌چند‌روز‌که‌کار‌ندارم‌سیع‌میکنم‌بیشتر‌پارت‌بزارم‌حمایتم‌کنین‌دیگه
راستی‌اصل‌داستان‌تازه‌داره‌شروع‌میشه
دیدگاه ها (۰)

پارت¹¹که‌با‌صدای‌در‌از‌خواب‌پاشدم‌صدای‌اجوما‌بوداجوما:ا.ت‌دخ...

استایل‌اول:موهای‌ا.تشاید‌بگین‌چقدر‌ساده‌ولی‌تو‌کره‌‌رسم‌دارن...

پارت⁹نشستیم‌تو‌ماشین‌که‌گفت‌یونگی:میریم‌سمت‌مزون‌لبا‌سای‌مرد...

بشه‌ها‌این‌ا.ت‌برای‌فیک‌برگشت

عشق مافیا

صبح ویو جیمین از خواب بیدار شدم دیدم ا،ت تو بغلمه خیلی خوشحا...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط