در چشم‌هایش چیزهایی عجیب داشت

در چشم‌هایش چیزهایی عجیب داشت
دو فـٰانوس آبـی برای زورق طـوفان من
و شیدایـی و آشوبـی ، رخدادی هولناک
که برای سوختنم کافـی بود . . !
که او
خودش هم نمیدانست چه حالـی دارد ،
من اما دیده بودمش
دیدگاه ها (۰)

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

ماه پنبه ای

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

.....پارت ششم....

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

در خواستی

﷽سرقبر آیت الله بهجت داشتیم فاتحه ای میخواندیم که مردی آمد ک...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دهم | نشانه های خون اشامییونگی فوراً به...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۷

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p96هوای سرد ساختمان متروک، نفس کشیدن رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط