{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
هرروزپسرکی فقیر
برای سیرکردن قلبش
سرکوچه به گدایی
نگاهی می نشست
ودخترکی هیزم فروش ونجیب
برای رفع دردهایش
صدقه ای می انداخت
درکاسه چشمانش !
.
.
دیدگاه ها (۳)

دل خوش می‌کنیمبه خوب بودن‌هایِ گاه گاهش؛غافل از اینکه دلِ او...

"گلم" که صدایت می‌کنمشمعدانی چه اخمی می‌کند !مانده‌ام "جانم"...

کاش یکی باشد لبخندهای تو راشب به شب برایم تجویز کند... امیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط