{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ¹¹
کوک ویو
سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم ....
ات ویو
حالم بد بود نزدیک بود بالا بیارم.
* توی ماشین*
+ب‌‌..بابا
_ بله.
+ ببخشید
_ برای چی؟
+ برای اینکه رازمو بهت نگفتم
_ چه رازی
+ خب اون پسره توی پرورشگاه
کوک ماشین رو زد کنار و به ات خیره شد
_ خب؟
+ به من..تج*اوز کرد و الان من حامله‌م ازش
_ چ..چی؟
( خبب اینم از رازی که توی پرورشگاه ات و مدیر پرورشگاه زدنن )
+ اوهوم
بهو دیدم بابا داره به یه جای دیگه میرونه
+ بابا داریم کجا میریم‌؟
_ پیش دکتر
+ برای چی؟
_ بچه رو سقط کنیم
+ چ..چی؟ نه نمیخوام
_ یعنی چی نمیخوای ؟ مگه دست توعه‌؟ زود میریم پیش دکتر
رفتیم پیش دکتر و دکتر گفت:
دکتر: امم خب نتایج نشون میدن که بچه ۴ ماهشه و متاسفانه سقط نمیشه
+ یعنی چی سقط نمیشه؟
دکتر: خب فقط با یک راه میتونیم سقطش کنیم که اون جراحی‌عه دلیل اینکه نمیتونیم سقطش کنیم اینکه بچه به یک قسمت مهم شکم چسبیده و اگه بخوایم سقطش کنیم خودتون هم آسیب میبینین ...احتمال فلج هستش واسه‌ی همین تنها راه جراحی‌عه...
_ آها





خوب بود؟! مووورد پسندتون بود؟
دیدگاه ها (۱۹)

سناریو :/وقتی بازیگریم و باید با نقش اصلی کیس بریم🤭نامی: نوو...

پدرخوانده:)پارت ¹²_ خب آقای دکتر ما دوباره فردا میایمدکتر: ا...

دوباره شماا:/

بخش کوچیکی از شما خوشگلا:)

p.2

#ازدواج_اجباری پارت 6دکتر: همراه بیمار م‌ت: ماییم دکتر: همسر...

رمان عشق من واقعیه part 71- خب میدونی ... تو بیمارستان دکتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط