#طعم_شهرت

#طعم_شهرت
PT.۸

(10 سال بعد)
*خانم ا.ت امروز با جمله vogue مصاحبه دارین
+بندازش واسه بعد(سرد و جدی)

$سلام خانم ا.ت امروز از طرف برنامه

𝑦𝑜𝑢𝑡ℎ 𝑤𝑖𝑡ℎ 𝑦𝑜𝑢
درخواست دادن که به عنوان مربیگری اوتجا حضور داشته باشین

+ خیلی خب  لنا کجاست؟!

$تو اتاقشون

+باشه

$با اجازه

¥ا.ت

+هوف لنا خیلی خوابم میاد

¥اومم منم

+جونگین کجاست؟!

¥رو تخت خوابیده

+اوودیشب چیکارا کردین(خنده شیطانی)

¥یااا  ا.ت انتظار نداری بشینم همشو تعریف کنم که ... خوب بود دیگه گذشت(خجالتی)


+اوممم خوبه خوبه ایشالا تا دو ماه دیگه خبر خاله شدنمو میخام

¥نخیرشممم

+حیح کیوت
من میرم دیگه خیلی کار سرم ریخته

¥باشه گلم فعلا

+بوسس



الان ۲ سال از دبیو ی گروه 𝒑𝒊𝒏𝒌 𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 (گروه من درآوردی)
میگذره منو لنا مینجه مینسو و مینا تو یه گروه هستیم رابطم با مین جه بهتر شده
موقعیت من دنسر اصلی و رپر دومه
لنا هم وکال اصلی و دنسر دوم
(بقیشون واجب نیس نمیگم)

۷ سال کاراموز بودن خیلی سخت گذشت علاوه بر اون یه مربی سختگیر داشتم هوانگ هیونجین
که بعد از اتمام کاراموزیم از کره رفت و یه مدتی تو کمپانی JYPآمریکا شروع به کار کرده دلم خیلی براش تنگ شده یعنی اجراهامو میبینه!؟

(فلش بک ۲ سال  پیش)

¥ا.تتت باورم نمیشهه داریم دبیو میکنیممم

+منم(گیج)

¥بالاخره اون همه سختی و درد و زجر فایده داشت

+هیونجین کجاست میخام این خبرو بهش بدم

£عام خب ا.ت حقیقتش هیونجین امروز با اولین پرواز رفت امریکا بخاطر کاراش
+..
+چرا بی خبر ؟!

£میدونست خیلی بهش وابسته شدی با اینکه رابطه ای بینتون نبود ولی خب .. تصمیم خودش بود

+باشه (ناراحت)

(پایان فلش بک)
+از دستش عصبی بودم ولی خب با اینکه سعی کردم فراموشش کنم یکم نشدنی بود
و هنوزم به این فکر میکردم اگه یروزی برگشت باید چه ریکشنی نشون بدم!

توی راهرو راه میرفتم و همینجوری به افکار مسخرم فکر میکردم که با حس کردن دست دور بدن از جام پریدم و به پشت برگشتم که با دیدن چهره ی هیونجین جا خوردم
+داری چیک...

وقتی به ا.ت نداد و لباشو محکم گذاشت رو لب ا.ت و وحشیانه م*یک میزد و گاز میگرفت
+هیون..(شک)

_بیبی اومدم این سری  تو رو مال خودم کنم
(فلش بک ۲سال پیش)

_ا.ت بیا تمرین کن زود باش

+واییی نه خسته شدم

_پاشو تنبل خانم پاشو عه

+بیچاره دوس دخترت به اونم اینجوری سخت میگیری؟!

_تو رابطه شاید(خنده)

با گفتن این حرفش یه لحظه تموم سناریو و تصوراتی که باهاش داشتم خراب شد یعنی واقعا کسی تو زندگیشه!

پوکر برگشتم سمتش گفتم :
+خانم لینا صدام میزنه باید برم(بغض)

سعی کردم سریع ازش دور شم
و رفتم توی یه اتاق و درشو بستم خیلی گریه کردم با حس کردن صدای هاتش پشت در گریمو قطع کردم

_ا.ت
+...
_یروزی مال خودم میشی
دیدگاه ها (۴)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

سناریو سو پارت اخر

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط