{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P21

دکتر:اقای‌جئون…
کوک:چی؟؟؟(عصبی)
دکتر:ام معذرت میخوام ارباب
کوک:خب‌بنال زود!
دکتر:ارباب همسرتون کمی ترس و استرس بهش وارد شده و نیازی به ترس نیست تا یکساعت دیگه بهوش میان
کوک:آفرین..گورتو گم کن(پسرم با ادبه اینجوری نگاش نکنید)
یکساعت بعد
ویوهانا
چشمام رو باز کردم که دیدم اره جنابعالی خوابن و منم اینجا تو بغلش هوفففففف من از دست این چیکار کنم؟
ولی یکم که دقت میکنم حس میکنم…نه نه نه هانا نه ولی شایدم انتخابم درست باشه نه؟
اروم باش هانا اروم اون ازت متنفره
ولی…باشه باشه بهش یه شانس میدم(ادمین:اگه جرعت داری بگو نمیدونم کو*نت پارسسسس)
هانا:هوشششش اروم
کوک:(خمیازه)
کوک:به کی میگی هوش؟(خابالود)
هانا:پاشو پاشو باید یه چیزی بهت بگم
کوک:هوم بله؟
هانا:من بهت قراره یه شانس بدم
کوک:مکث
هانا:چرا ساکتی؟
کوک:هانا من خوابم یا بیدار؟
هانا:اممم بیداری
کوک:…واییییییییییییییییی
هانا:حیح
کوک:داری جدی میگی دیگه هااااا؟؟؟؟؟(ذوق)
هانا:اره جدی هم(خنده)
کوک:هوهوووووووووووووو
هانا:حالا اروم باششش
کوک سریع اومد یه بوسه از لبام گرفت
نمیدونم چرا ولی حس آرامش بخشی گرفتم ازش
کوک:به جشن بگیریم یا بریم بیرون وایییی خیلی ذوق دارممممم
هانا:عشقم اروم باش بزار بیدار شو برو یه چیزی بخور
کوک:اوکی اوکی
که یهو….






این چند روز شرط نمیزارم
دیدگاه ها (۰)

P22

مطمئنین من بزرگ شدم؟

P20

P19

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۵*فلش بک به دو ماه بعد*دکتر: تبریک م...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۶ *ویو کوک*رفتم براش هاد داگ گرفتم و...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*یهو در محکم باز شد و نگاهی انداختم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط