🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ ᷒ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈
. ๋𓂃࣪ ִֶָ ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ ࣪𓂃๋ ִֶָ ࣪𓂃 ๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۳⋆. ୨୧˚⋆
هیناتا و خدمش با اجازه ی پادشاه به شهر رفتن. هانا با زیرکی کامل تونست انگشتر گرون قیمت هیناتا رو درون جیب ناروتو بزاره. ناروتو توی دزدی از هانا حرفه ای تر بود و خب متوجه ی این شد که فردی از روی عمد توی جیبش گذاشته. ناروتو با تکون دادن خودش اون انگشتر رو از توی جیبش بیرون انداخت ولی هانا از موقعیت استفادهکرد و قضیه رو طوری جلوه داد که ناروتو گناه کار شناخته بشه.
♬: بانو دیدین الان چی از جیب اون پسر افتاد!!!
هانا حرفاش رو بلند بلند میزد تا صداش به همه برسه.
💜: چی؟
هیناتا مونده بود که هانا داره چی میگه. نقشه ی اون ها اسن نبود که انگشتر از جیبش بیفته ولی اوضاع به نفع اونا شد چون اینجوری طبیعی تر به نظر میرسید.
♬: بانو انگشترتون کجاست؟؟
💜: چی؟؟؟ همین الان دستم بود کحا افتاد
♬: بانو اون پسرک انگشتر شمارو دزدید!!!
ناروتو که از اوضاع خبر نداشت به هاج و واج افتاد. سنگینی نگاه بقیه داشت خوردش می کرد. می تونست پچ پچای آروم بقیه رو بشنوه
_فکر میکردم دیگه از دزدی دست برداشته
_واقعا منم فکر کردم دیگه بچه ی پاک و معصومیه
_باور وسایل گم شده ی منم همین دزدیده
_شک نکن
_خوب شد دسش رو شد
_بیچاره دخترم همچین کسی رو دوست داشت
_فکر نمی کردم همچین پسری باشه!!
ناروتو فقط می تونست نگاه کنه. گوش هاش پر شده بود از تعنه، گلایه، کلمات منفی که داشتن عذابش میدادن!!
چرا برای گناه نکرده باید بازخواست می شد؟؟؟
اگه دزدی می کرد و این حرف هارو می شنید براش خیلی راحت تر بود تا اینکه کاری نکرده باشه و اینجوری بهش توهین بشه!!
🦊: من کاری نکردم!!!
♬:شواهد این حرفتو نقص می کنه!!
🦊: تو گذاشتی توی جیبم
♬: من رو متهم می کنی؟؟؟
🦊: بلهه خود خود شما!!
♬: آهاس مردم این پسر رو نگاه کنین داره به یک فرد بی گناه برای نجات خودش تهمت میزنه. پسر جون اگه می خوای این کارت بخشیده بشه باید پول این انگشتر رو بدی!!
🦊؛: من که خرابش نکردم که به پول بدم.
♬: پسر جون نزدیکه چنین پولی رو با داشتن این انگشتر داشته باشی و در لحظه چنین پولی رو از بانو بگیری پس بپردازش
ناروتو می دونست با اینکه کاری نکرده با پول دادن اوضاع درست میشه پس تسلیم شد....
🦊_خب باشه چقدر میشه پولش؟؟؟
♬: ۸۹میلیارد ینی(یه بارکی می گفتی ۹۰😂)
🦊: چیییییییییی؟؟؟؟؟ من این همه از کجام بیارم؟؟؟
♬: یا بدش یا طبق قانون باید سه سال توی قصر کار کنی
🦊: من نمی شه قسطی بدم؟؟
♬: خیر
🦊: من نمی تونم چنین پولی رو بدم
♬: اینش به من مربوط نیست
🦊: ولی من اینجا زندگی خودم رو دارم
♬: بدو پسر می بریمت قصر
🦊: نمی خوامممم
♬: یه راه دیگه هم هست
🦊: چی؟؟
♬: اعدام
🦊: باشه باشه میام
♬: خب بدو وسایل رو جمع کن
ناروتو رفت که وسایلش رو جمع کنه و هیناتا هم چندتا از محافظ هاش رو با ناروتو فرستاد تا حواسشون به ناروتو باشه(میدونم خیلی یدفعیه ولی خب هانا با هیناتا خیلی شبیه به همن کلا قیافه هاشون و قد و بالاشون رو میگم)
💜: هانا بابا دست خوش خیلی قشنگ نقشت رو بازی کردی کم کم دارم ازت می ترسم
♬: عمر شما رو فقط اجرا کردم بانو
💜: خوشحالم تورو دارم هانا
♬: 🙂
وقتی ناروتو حاضر شد با دارودسته ی هیناتا به قصر برگشتن. ساسکه از شانس خوبش همونجا بود و با پدرش برای دیدن شاه اومده بودن.
ساسکه داشت توی قصر چرخ میزد تا کارهای پدرش تموم بشن. همین جوری می گشت تا پرنسس رو دید. اخم کرد و می خواست سرش رو بچرخونه تا یک کله ی زرد از پشت بدن قول پیکر یکی از محافظا دید. وایستاد تا ببینه اون کسی که پشت اوناست کیه. و کم کم قیافه ناروتو آشکار شد......
پارت ۴ رو فردا میدم☺️
شرمنده وقت نشد از شیرجه ی پر ماجرا با بعد از اولین دیدار رو بزارم شاید از هفته ی بعد یا ایشالا فردا دست به کار بشم🥲🥲
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ ᷒ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈
. ๋𓂃࣪ ִֶָ ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ ࣪𓂃๋ ִֶָ ࣪𓂃 ๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۳⋆. ୨୧˚⋆
هیناتا و خدمش با اجازه ی پادشاه به شهر رفتن. هانا با زیرکی کامل تونست انگشتر گرون قیمت هیناتا رو درون جیب ناروتو بزاره. ناروتو توی دزدی از هانا حرفه ای تر بود و خب متوجه ی این شد که فردی از روی عمد توی جیبش گذاشته. ناروتو با تکون دادن خودش اون انگشتر رو از توی جیبش بیرون انداخت ولی هانا از موقعیت استفادهکرد و قضیه رو طوری جلوه داد که ناروتو گناه کار شناخته بشه.
♬: بانو دیدین الان چی از جیب اون پسر افتاد!!!
هانا حرفاش رو بلند بلند میزد تا صداش به همه برسه.
💜: چی؟
هیناتا مونده بود که هانا داره چی میگه. نقشه ی اون ها اسن نبود که انگشتر از جیبش بیفته ولی اوضاع به نفع اونا شد چون اینجوری طبیعی تر به نظر میرسید.
♬: بانو انگشترتون کجاست؟؟
💜: چی؟؟؟ همین الان دستم بود کحا افتاد
♬: بانو اون پسرک انگشتر شمارو دزدید!!!
ناروتو که از اوضاع خبر نداشت به هاج و واج افتاد. سنگینی نگاه بقیه داشت خوردش می کرد. می تونست پچ پچای آروم بقیه رو بشنوه
_فکر میکردم دیگه از دزدی دست برداشته
_واقعا منم فکر کردم دیگه بچه ی پاک و معصومیه
_باور وسایل گم شده ی منم همین دزدیده
_شک نکن
_خوب شد دسش رو شد
_بیچاره دخترم همچین کسی رو دوست داشت
_فکر نمی کردم همچین پسری باشه!!
ناروتو فقط می تونست نگاه کنه. گوش هاش پر شده بود از تعنه، گلایه، کلمات منفی که داشتن عذابش میدادن!!
چرا برای گناه نکرده باید بازخواست می شد؟؟؟
اگه دزدی می کرد و این حرف هارو می شنید براش خیلی راحت تر بود تا اینکه کاری نکرده باشه و اینجوری بهش توهین بشه!!
🦊: من کاری نکردم!!!
♬:شواهد این حرفتو نقص می کنه!!
🦊: تو گذاشتی توی جیبم
♬: من رو متهم می کنی؟؟؟
🦊: بلهه خود خود شما!!
♬: آهاس مردم این پسر رو نگاه کنین داره به یک فرد بی گناه برای نجات خودش تهمت میزنه. پسر جون اگه می خوای این کارت بخشیده بشه باید پول این انگشتر رو بدی!!
🦊؛: من که خرابش نکردم که به پول بدم.
♬: پسر جون نزدیکه چنین پولی رو با داشتن این انگشتر داشته باشی و در لحظه چنین پولی رو از بانو بگیری پس بپردازش
ناروتو می دونست با اینکه کاری نکرده با پول دادن اوضاع درست میشه پس تسلیم شد....
🦊_خب باشه چقدر میشه پولش؟؟؟
♬: ۸۹میلیارد ینی(یه بارکی می گفتی ۹۰😂)
🦊: چیییییییییی؟؟؟؟؟ من این همه از کجام بیارم؟؟؟
♬: یا بدش یا طبق قانون باید سه سال توی قصر کار کنی
🦊: من نمی شه قسطی بدم؟؟
♬: خیر
🦊: من نمی تونم چنین پولی رو بدم
♬: اینش به من مربوط نیست
🦊: ولی من اینجا زندگی خودم رو دارم
♬: بدو پسر می بریمت قصر
🦊: نمی خوامممم
♬: یه راه دیگه هم هست
🦊: چی؟؟
♬: اعدام
🦊: باشه باشه میام
♬: خب بدو وسایل رو جمع کن
ناروتو رفت که وسایلش رو جمع کنه و هیناتا هم چندتا از محافظ هاش رو با ناروتو فرستاد تا حواسشون به ناروتو باشه(میدونم خیلی یدفعیه ولی خب هانا با هیناتا خیلی شبیه به همن کلا قیافه هاشون و قد و بالاشون رو میگم)
💜: هانا بابا دست خوش خیلی قشنگ نقشت رو بازی کردی کم کم دارم ازت می ترسم
♬: عمر شما رو فقط اجرا کردم بانو
💜: خوشحالم تورو دارم هانا
♬: 🙂
وقتی ناروتو حاضر شد با دارودسته ی هیناتا به قصر برگشتن. ساسکه از شانس خوبش همونجا بود و با پدرش برای دیدن شاه اومده بودن.
ساسکه داشت توی قصر چرخ میزد تا کارهای پدرش تموم بشن. همین جوری می گشت تا پرنسس رو دید. اخم کرد و می خواست سرش رو بچرخونه تا یک کله ی زرد از پشت بدن قول پیکر یکی از محافظا دید. وایستاد تا ببینه اون کسی که پشت اوناست کیه. و کم کم قیافه ناروتو آشکار شد......
پارت ۴ رو فردا میدم☺️
شرمنده وقت نشد از شیرجه ی پر ماجرا با بعد از اولین دیدار رو بزارم شاید از هفته ی بعد یا ایشالا فردا دست به کار بشم🥲🥲
- ۶۸۱
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط