{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من..
نه آنقدر‌دلبرم..
که دل تمام شهر از صدایم بلرزد..
نه آنقدر موقر..
که یادم نرود دختر‌نباید بلند بلند بخندد..
نه آنقدر‌فیلسوف..
که راجع به کتاب های خوانده و نخوانده ام داد سخن‌بدهم..
نه آنقدربزرگ..
که بتوانم بجای شکلات ..
وقتی به کافه میرویم خانمانه قهوه سفارش بدهم..
نه آنقدر سیاستمدار..
ک لبخند ها و اشک هایم
به جا و به موقه سرو کله شان پیدا بشود!
من..بغض میکنم..گریه میکنم..شیطنت میکنم..بلند بلند می خندم و لبه ی جدول راه میروم و توی کافه شکلات می خورم و زندگی را ساده میگیرم ..
و خوب می دانم..
دخترهایی شبیه من..خاطره نخواهند شد..
دیدگاه ها (۲)

میترسم از آن چشم سیه مست که آخر از ره ببرد صائب سجاده نشین ر...

دیدم آن چشم سیه وای که دیوانه شدمبر سر چشم پر از ناز تو پروا...

آنقدر خودتان را عذاب ندهید!برای کسی که برای شما..ناراحت هم ن...

بعضی هــا گــــریـــه نــــــــمی کنند !اما از چشـــم هایشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط