{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حراج کرده ام امشب غزل برای کسی

حراج کرده ام امشب غزل برای کسی
غزل برای عزیزی برای همنفسی

برای وصف رخش جز غزل نمی گویم
برای آنکه به جز او نکرده دل هوسی

چرا به غیر بگویم؟تو خود که میشنوی
تویی تمام مضامین تویی که پیش و پسی

تمام حس وجودم شود عبیر آگین
اگر که دست دهد وصل طلعتت نفسی

تپش تپش دلِ تنگم ترانه میخوانَد
ترانه های مقدس بری ز بوالهوسی

غمین و یکه و تنها غریب و مجنونم
چه میشود که بیایی به دادِ من برسی


هر آنچه حسن نوشتم به دفترم از توست
تویی که بر سرِ راهت فتاده کشته بسی

به هوش و حالت مستی تویی تمامیِ من
تویی تو حسِّ رهایی تو معنیِ قفسی..
دیدگاه ها (۱)

غم که می‌آید درودیوار، شاعر می‌شوددر تو زندانی‌ترین رفتار شا...

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزدو به مجنون و به لیلا شدنش می ...

کسی هرگز نمیفهمد چه بغضی در گلو داریتحمل میکنی دائم,دروغی تل...

حراج کرده ام امشب غزل برای کسیغزل برای عزیزی برای همنفسی برا...

بـرای بـودن مـن بهتـرین بهانه تویــی بـرای آتش عشقـم سبب زبا...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنم چه بی بهانه، ماهِ من، ت...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

برای شعــر گفتنـم ، تو بهترین بهــانه ایدلیــل مــاندگاری ، ...

قلم به دست می برم تو را نشانه می کنمچه بی بهانه ماه من تو را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط