{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشـــــــق...
پارت 160



مهرداد:
- حالا اجازه میدی من برم لیلی
لیلی: برو عزیزم منتظرتم
نفسمو فوت کردم ورفتم بیرون محسن منتظرم وایساده بود با هم رفتیم پایین مامان با دیدنمون گفت : کجا ؟
محسن نگاهش کردوگفت : خونه ای فربد زن دایی گفت نیلوفر اونجاست
مامان بلند شدوگفت : زوده محسن بزارش یکم به حال خودش
محسن برگشت منو نگاه کرد
- مامان میریم زود میایم لازمه که بره
مامان به چشام نگاه کردوگفت : باشه خیلی مراقب خودت باش محسن مراقب داداشت باش
محسن : چشم مادرمن
رفتیم بیرون ومحسن ماشینشو آورد سوار شدم واون راه افتاد آهنگ داریوش گذاشته بود ورفته بود تو فکر یهو گفت : مهرداد
- جونم داداش
محسن برگشت نگام کردوگفت : چرا دستت برید
دستمو نگاه کردم وگفتم : چیز خاصی نبود داداش
محسن : چیزی نبود انقدبخیه خورده
- مهم نیست
محسن : من الان چیکار کنم
خندیدم متعجب نگام کردوگفت : به چی می خندی
- به اینکه تو به من میگی چیکار کنم .چه می دونم گل بگیر وبرو ولی چیزی نگو
محسن : ببین تو بلا همه چی بلدی
- چی بگم دیگه مثلا روانشناسم
لبخندی زدوگفت : مرسی
جلو یه گلفروشی وایساد ورفت یه عالمه گل سفید گرفت رز مریم ...
- این همه گل
لبخندی زدوگفت : دلم خواس اینجوری بگیرم نیلوفر دوس داره
لبخند زدم وگل ها رو بو کردم
- تو به گل سفید علاقه داری رنگ سفید ماشین سفید دیگه ....اوووومممم پیرهن سفید
نگام کرد ولبخند زد
- پیشنهاد میدم لباس دامادیتم سفید باشه
خندید وگفت : با مزه شدی مهرداد
دیگه چیزی نگفتم ورسیدیم خونه ای فربد پیاده شدم ومحسنم پشت سرم زنگ خونه رو فشردم
- آقا ما دختر دم بخت نداریم اشتباه اومدین
محسن خیلی جدی گفت : باز کن فربد
فربد در رو باز کرد رفتیم توخونه گل هارو دادم محسن وپشت سرش راه می رفتم
- سلام داداش
نیلوفر نشسته بود مارو که دید بلند شد
محسن : وایسا
نیلوفر رفت محسنم پشت سرش فربد با لبخند نگام کرد وگفت : به به تو کجا جیم زده بودی؟
برگشتم خونه
فربد : دوتات یه کارایی کردید
محیا : فربد اذیت نکن
فربد چیزی نگفت دیگه هر سه تامون ساکت شدیم صدای محسن میومد داشت با نیلوفر نرف می زد بهش گفته بودم فلا چیزی نگه ولی محسن بود دیگه صبرو طاقت اصلا نداشت
دیدگاه ها (۱)

💜 💜 💜 💜 عشــــــق....پارت 157مهرداد :تو سالن پیش بابا نشسته ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــق...پارت 159مهرداد:بی تفاوت نگاش کردم وگفتم: ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــق...پارت 158مهرداد: با صدای در سرمو بلند کر...

💜 💜 💜 💜 عشـــــق...پارت156نیلوفر:دکتر کارت رو به مامان داد و...

به نام خدا سناریو ی درخاستی ایزانانگفتم با چه ژانری باشه پس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط