خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند


پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

خوب آماده ی مهمانی مان می کردند


از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

سنگ را راهی پیشانی مان می کردند


هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم

بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند


شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

وارد بزم طرب خوانی مان می کردند


بدترین خاطره آن بود که در آن مدت

مردم روم نگهبانی مان می کردند


هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند
دیدگاه ها (۲)

یا صاحب الزمان... گرچه در پای ظهور تو بکا کافی نیست روضه و...

بهتر از ذکر و ثنای تو چه خواهد بودن ؟ خوش تر از مرگ به پای ...

ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام تا ياد غربت مي‌کند: الشام الش...

**** مجلس یزید ملعون***** يزيد حكم كرد ريسمانها را بريدند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط