{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴


ویو جونگ کوک

داشتم میرفتم سمت خونه
یکیو دیدم اون گوشه خوابیده
رفتم نزدیک.خیلی برام آشنا بود...
اوه...خودش بود.تهیونگ!
بعد این همه وقت دیدمش.
دلم براش تنگ شده بود...!
تو اون بارون خوابیده بود.
چتر و گرفتم بالا سرش.
که بیدار شد.
دلم برای چشم هاش تنگ شده بود.!
میخواستم باهاش سرد رفتار کنم ولی دلم نیومد!
************************
+خب من برم.
_ خونت همین نزدیکه؟
+نه راستش!۴ ساعت راهه!
_نصفه شبی تو این بارون میخوای بری؟
+اره
_نخیر نمیزارم.بیا شب پیش من
+نه مزاحمت نمیشم.
_بیا خیلی وقته باهم حرف نزدیم...
+باشه
(رفتیم بالا)
ویو ته
ینی بهش بگم؟
بگم به عنوان یه چیزی بیشتر از رفیق دوسش دارم؟
_هی...هیونگ!حواست کجاست،به چی فکر میکنی؟
+ها...هیچی هیچی !
(بعد ۱۰ مین)
+خب راستش میخوام یه چیزیو بگم!
_بفرما،می‌شنوم
+امم خب راستش...
تا اومدم حرفمو بگم زنگ در خورد
جونگ کوک درو باز کرد
+کی بود؟
_عا هیچی دوست دخترمه
(تو ذهن ته)
دوست دختر؟واقعا؟
کوکی اهل این چیزا نبود!
_هیونگ ایشون دوست دخترمه لیسا.
لیسا ایشونم تهیونگه
(علامت لیسا=)
=خوشبختم تهیونگ(دستشو آورد جلو)
ویو ته
نتونستم تحمل کنم
+کوکی ببخشید من باید برم
_ینی چی کجا؟!
+ببخشید(و رفتم)

حمایت کنید قشنگا💕✨️
دیدگاه ها (۵)

پارت ۵ویو کوک خواستم برم دنبالش که لیسا دستمو گرفت =ولش کن ح...

پارت ۶ویو کوک (سوار ماشین)الان یه هفته شده جوابمو نمیده ینی ...

پارت ۳ویو تهساعت تقریبا ۴ ظهر بود+بالاخره رسیدم.خواستم زنگ ب...

پارت ۲ساعت ها رو اون نیمکت نشستم و اشک ریختم تقریبا ساعت ۳ ش...

#ازداوج_اجباری پارت ۱۶ ویو لیلی رفتم بیرون تا یکم خرت و پرت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط