بعد چند مین چشمام از خستگی بسته شدنو توی آغوش گرمش خوابم برد
Part ۳۱
بعد چند مین چشمام از خستگی بسته شدنو توی آغوش گرمش خوابم برد..
-(آخرین کاری که باید انجام میدادیم پیاده روی تا پشت تپه های کوچیک پر از برف جلومون بود...نااون روی پای من خوابیده بود و دلم نمیومد بیدارش کنم...بی قراری هاش قلبمو میسوزوند...بغلش کردم و از ماشین پیاده شدیم...
-رانگ میشه لطفاً اون کیفو بیاری؟
رانگ(حتما...بیا اینو بنداز روش..سرما میخوره)
-(بعد تقریبا بیست دقیقه آروم چشماشو باز کرد...اگر میگفتم از سرما و فشاری که بهم وارد میشد بگم خسته نشده بودم دروغ گفتم....)
+بزارم زمین...
-من خوبم...
+میتونم راه برم
-خیلی خب
نوک بینی و گونه هاش از سرما قرمز شده بودن...کت بلند پشمی که رانگ بهش قرض داده بودو محکم دورش پیچید تا گرم بمونه...
رانگ(آدمای زیادی رو از طریق اینجا جا به جا کردم...تلکابینا چند سالی میشه که خرابن...ولی یه جایی هست که میتونید یکم استراحت کنید...مسئولشو میشناسم مرد خوبیه....)
-منم باید کفش مناسب بگیرم
رانگ(فکر کنم یه چیزایی هست که به دردت بخوره...رسیدیم....)
بعد چند مین چشمام از خستگی بسته شدنو توی آغوش گرمش خوابم برد..
-(آخرین کاری که باید انجام میدادیم پیاده روی تا پشت تپه های کوچیک پر از برف جلومون بود...نااون روی پای من خوابیده بود و دلم نمیومد بیدارش کنم...بی قراری هاش قلبمو میسوزوند...بغلش کردم و از ماشین پیاده شدیم...
-رانگ میشه لطفاً اون کیفو بیاری؟
رانگ(حتما...بیا اینو بنداز روش..سرما میخوره)
-(بعد تقریبا بیست دقیقه آروم چشماشو باز کرد...اگر میگفتم از سرما و فشاری که بهم وارد میشد بگم خسته نشده بودم دروغ گفتم....)
+بزارم زمین...
-من خوبم...
+میتونم راه برم
-خیلی خب
نوک بینی و گونه هاش از سرما قرمز شده بودن...کت بلند پشمی که رانگ بهش قرض داده بودو محکم دورش پیچید تا گرم بمونه...
رانگ(آدمای زیادی رو از طریق اینجا جا به جا کردم...تلکابینا چند سالی میشه که خرابن...ولی یه جایی هست که میتونید یکم استراحت کنید...مسئولشو میشناسم مرد خوبیه....)
-منم باید کفش مناسب بگیرم
رانگ(فکر کنم یه چیزایی هست که به دردت بخوره...رسیدیم....)
- ۱.۶k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط