خستهام

‍ خسته‌ام ،
خسته ازاین دل که چرا
اینهمه بیتاب است و بیقراری میکند .
خسته ازاین دلتنگی
خسته ازاین بیهوده ماندن در انتظار و نیامدن
خسته ازاین گل که در دل می‌پرورانم
و عطرش نصیب دیگری‌ست
خسته ازاین صبوری و سکوت ِ سرشاراز فریادم
که راه به جایی ندارد
خسته از خود
که در آتشی
بیهوده سوختنم را به نظاره نشسته‌ام
و اما ،
با همهء خستگی‌ام
هنوزهم بر عشق تو عاشقم
و بیشتراز
هر آنچه که
دوست‌داشتنی‌ست ، دوستت‌دارم ...!!
دیدگاه ها (۵)

به احساس تو رو ڪردن غلط بوددلت را ارزو ڪردن غلط بودندیدم در ...

‍ گرچه پیرم باتو آنقدر جوانم که نگودر کنارت پای تا سر هیجانم...

.آمدی با نغمه ی دل انگیز عشقبسان پیچکی بر افراشته از دیوارها...

فراسوی خاطره ها سِیر میکنمبغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط