آمدی با نغمه ی دل انگیز عشق

.
آمدی با نغمه ی دل انگیز عشق
بسان پیچکی بر افراشته
از دیوارهای احساسم بالا رفتی
التیام بخشیدی زخمهای دیرینه ام را ...
یگانه معبود دلم شدی
سبز و سرشار از ترنم ،
آوازخوانی بی صدا که نجوای نوازشش
ذهن را از اندوه خاطرات کهنه پاک می کند
ساقه های لطیف خواستنش تمام رگهای درد کشیده ی قلبم را در بر می گیرد
تا گلستان کند تن گُر گرفته از آتش سوزان هِجر را
گلستانی پر از عطر دلدادگی ؛
چشمانت بذری از محبت بود که جوانه زد در عمق  جانم
سبزینه ایی زیبا با گلبرگهای دلبرانه
حریر عشق و دوست داشتن بر تن احساسم پوشاند و از ژرفای اندوهناک سکوت
مرا به اوج آسمان فیروزه ایی احساس رساند ...!!عشق ابدیم....
دلنوشته....
دیدگاه ها (۷)

‍ خسته‌ام ، خسته ازاین دل که چرا اینهمه بیتاب است و بیقراری ...

به احساس تو رو ڪردن غلط بوددلت را ارزو ڪردن غلط بودندیدم در ...

فراسوی خاطره ها سِیر میکنمبغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ا...

.و هنوزدر پسِ این همه اندوهمی‌شود پنجره بودرو به خیابانِ سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط