فراسوی خاطره ها سیر میکنم
فراسوی خاطره ها سِیر میکنم
بغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ام
صدایی به بلندای اشک بر کویر خشک گونه هایم می نشیند
آهِ من گریبان گیر درد می شود
و تازیانه می زند دلتنگی بر شکسته های بلور ارغوانی قلبم ؛؛؛
یاد تو ...
جای خون در رگان من جاریست
و نبض عشقت می تپد در پیکر احساسم
غبار حسرت
نشسته بر نگاه تلخ خیره به دور دست چشمانم
که افسوس را در بغض انتظارم فرو می کشاند ...!!
بغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ام
صدایی به بلندای اشک بر کویر خشک گونه هایم می نشیند
آهِ من گریبان گیر درد می شود
و تازیانه می زند دلتنگی بر شکسته های بلور ارغوانی قلبم ؛؛؛
یاد تو ...
جای خون در رگان من جاریست
و نبض عشقت می تپد در پیکر احساسم
غبار حسرت
نشسته بر نگاه تلخ خیره به دور دست چشمانم
که افسوس را در بغض انتظارم فرو می کشاند ...!!
- ۵.۷k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط