فراسوی خاطره ها سیر میکنم

فراسوی خاطره ها سِیر میکنم
بغضی اندوهناک می شکند درون حنجره ام
صدایی به بلندای اشک بر  کویر خشک گونه هایم می نشیند 
آهِ من گریبان گیر درد می شود
و تازیانه می زند دلتنگی بر شکسته های بلور ارغوانی قلبم ؛؛؛
یاد تو ...
جای خون در رگان من جاریست
و نبض عشقت می تپد در پیکر احساسم
غبار حسرت
نشسته بر نگاه تلخ خیره به دور دست چشمانم
که افسوس را در بغض انتظارم فرو می کشاند ...!!
دیدگاه ها (۸)

.آمدی با نغمه ی دل انگیز عشقبسان پیچکی بر افراشته از دیوارها...

‍ خسته‌ام ، خسته ازاین دل که چرا اینهمه بیتاب است و بیقراری ...

.و هنوزدر پسِ این همه اندوهمی‌شود پنجره بودرو به خیابانِ سکو...

عشق، جذاب ترين خلقت شيرين خداستچشمه اي ناب که نوشيدن آن عين ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط