ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
صداشو بهش دادم که بعد دوتا سرفه آروم لب زد
خدمتکار:آقای جئون تو سالن اصلی هستن
- فهمیدم میتونی بری
دیدم حرکتی نکرده چشماشو رو هم فشار میداد
-برو دیگه
خدمتکار:ص..صدام..میتونم ازش..ازش استفاده کنم؟
-اره حالا برو بیرون
خدمتکار:م..ممنونم ارباب...خیلی مهربون و کیوتی خدافظ(جمله آخرشو تند تند گفت و بدو بدو رفت بیرون)
اونقدرام بد نبود.. خوشحال کردن بقیه....هوم هر از گاهی اینکارو میکنم از سر جام پا شدم
-ا..آخ..فاک
اون پلاگ لعنتی پروستاتمو زخم کرده بود و دردش مطمئنن منو میکشت
فلش بک
$کوکو میدونی با سگای ضعیف و بدرد نخور چیکار میکنم؟
-ن..نه پدر..آخ
$دیک های بی مصرفشونو میکنم و میسپارشون به کلاب تا فاک بادی بشن..خب نظرت چیه کوکو
-من..من نمیخوام این اتفاق بیوفته (بغض)
$پس کوکو حتی وقتی درد داره هم باید ساده رفتار کنه..فهمیدی؟
-ب..بله پدر
(پایان فلش بک)
دوباره...دوباره اون ترس لعنتی سراغم اومد..چند روز؟با جئون؟نفس عمیقی کشیدم و از اتاق خارج شدم همچنان لباس گشاد و باکسر تنگ میپوشیدم به سالن اصلی رسیدم سعی کردم صاف راه برم و موفق شدم...جئون اومد سمتم که چند قدم عقب رفتم..چهره نگرانی به خودش گرفت و با حالت فیک همیشگیش گفت
$کوکو؟؟خوبی؟
-ب..بله پدر..
$کوکو یه اتاق نزدیک اتاق خودت بهم بده
برای عوض کردن بحث لب زدم
-مادر کجاست
فقط جوری که خودم بشنوم تو گوشم غرید
$کوکو که قصد فضولی نداره مگه نه؟
-نه آپا من فقط-
$تا وقتی اتاقم حاضر بشه تو اتاق خودت میمونم..
تا خواستم چیزی بگم غیب شد...همیشه قدرت هاشو به رخم میکشه الان اگه ات تو اتاقم بود چیکار میکرد؟
+دستامو باز کن میخوام اون حرومزاده رو بکشممم
بر یاداوری این جملش تک خنده ای کردم و سمت اتاقم راه افتادم رو به بادیگارد برگشتم
-این اتاق و برای ارباب جئون آماده کن
بادیگارد:چشم.
ویو نویسنده
جئون وارد اتاق جونگکوک شد با دیدن میله،زنجیر و خون های روی زمین لبخند زد..از همون لبخند هایی که دو سایده ها موقع گرفتن جون قربانی هاشون میزنن..
رو تخت دراز کشید که خیسی بالش نظرش و جلب کرد نیم خیز شد و بالش و بو کرد اه..بوی انزجار آور اشک تو مویرگ های دماغش پیچید عصبی شد.. جونگکوک..کوکو گریه کرده بوددددد!
$لعنتی
پسر وارد اتاق شد
-چیزی شده پدر؟
$کوکو..اتی بهت خیانت کرده..نباید بمیره؟؟ادرس اون قبرستون دره ای که داره زندگی میکنه دستمه میرم تا جونشو بگیرم..خونشو باهم میخوریم هوم؟
صداشو بهش دادم که بعد دوتا سرفه آروم لب زد
خدمتکار:آقای جئون تو سالن اصلی هستن
- فهمیدم میتونی بری
دیدم حرکتی نکرده چشماشو رو هم فشار میداد
-برو دیگه
خدمتکار:ص..صدام..میتونم ازش..ازش استفاده کنم؟
-اره حالا برو بیرون
خدمتکار:م..ممنونم ارباب...خیلی مهربون و کیوتی خدافظ(جمله آخرشو تند تند گفت و بدو بدو رفت بیرون)
اونقدرام بد نبود.. خوشحال کردن بقیه....هوم هر از گاهی اینکارو میکنم از سر جام پا شدم
-ا..آخ..فاک
اون پلاگ لعنتی پروستاتمو زخم کرده بود و دردش مطمئنن منو میکشت
فلش بک
$کوکو میدونی با سگای ضعیف و بدرد نخور چیکار میکنم؟
-ن..نه پدر..آخ
$دیک های بی مصرفشونو میکنم و میسپارشون به کلاب تا فاک بادی بشن..خب نظرت چیه کوکو
-من..من نمیخوام این اتفاق بیوفته (بغض)
$پس کوکو حتی وقتی درد داره هم باید ساده رفتار کنه..فهمیدی؟
-ب..بله پدر
(پایان فلش بک)
دوباره...دوباره اون ترس لعنتی سراغم اومد..چند روز؟با جئون؟نفس عمیقی کشیدم و از اتاق خارج شدم همچنان لباس گشاد و باکسر تنگ میپوشیدم به سالن اصلی رسیدم سعی کردم صاف راه برم و موفق شدم...جئون اومد سمتم که چند قدم عقب رفتم..چهره نگرانی به خودش گرفت و با حالت فیک همیشگیش گفت
$کوکو؟؟خوبی؟
-ب..بله پدر..
$کوکو یه اتاق نزدیک اتاق خودت بهم بده
برای عوض کردن بحث لب زدم
-مادر کجاست
فقط جوری که خودم بشنوم تو گوشم غرید
$کوکو که قصد فضولی نداره مگه نه؟
-نه آپا من فقط-
$تا وقتی اتاقم حاضر بشه تو اتاق خودت میمونم..
تا خواستم چیزی بگم غیب شد...همیشه قدرت هاشو به رخم میکشه الان اگه ات تو اتاقم بود چیکار میکرد؟
+دستامو باز کن میخوام اون حرومزاده رو بکشممم
بر یاداوری این جملش تک خنده ای کردم و سمت اتاقم راه افتادم رو به بادیگارد برگشتم
-این اتاق و برای ارباب جئون آماده کن
بادیگارد:چشم.
ویو نویسنده
جئون وارد اتاق جونگکوک شد با دیدن میله،زنجیر و خون های روی زمین لبخند زد..از همون لبخند هایی که دو سایده ها موقع گرفتن جون قربانی هاشون میزنن..
رو تخت دراز کشید که خیسی بالش نظرش و جلب کرد نیم خیز شد و بالش و بو کرد اه..بوی انزجار آور اشک تو مویرگ های دماغش پیچید عصبی شد.. جونگکوک..کوکو گریه کرده بوددددد!
$لعنتی
پسر وارد اتاق شد
-چیزی شده پدر؟
$کوکو..اتی بهت خیانت کرده..نباید بمیره؟؟ادرس اون قبرستون دره ای که داره زندگی میکنه دستمه میرم تا جونشو بگیرم..خونشو باهم میخوریم هوم؟
- ۵۴۶
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط