{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
ن..نه..نباید این اتفاق فاکی بیوفته..ا..ات میمیره...جیسو دوباره می‌ره و..و من..دیگه طاقت از دست دادن عزیزام بدست جئون و ندارم

رو دو زانو هام افتادم
-ن..نه ازتون خواهش میکنم اینکارو نکنید پدر التماستون میکنم
ویو جئون
هه..هههههعععع
میکشمت دختره ی عوضی..پسری که من سال ها برای سادیسمی شدنش وقت گذاشتم الان بخاطر تو داره اشک می‌ریزه. التماس می‌کنه جون تورو نگیرم..ولی نه کوکو نه..آپا به این راحتیا نمیبخشه مخصوصا اینکه به آپا به دروغ گفتی جیسو مرده..ولی اون زندست،تو همین عمارت داره نفس میکشه
$کوکو. تنبیه سختی در انتظارته..
ویو نویسنده
جونگکوک خوشحال ازینکه قرارع فقط خودش تنبیه بشه بلند شد..
-ب..بله هرکاری میخواید با من بکنید فقط ات و وارد این قضیه نکنید
$کوکو عاشق شده؟
-نه فقط-
پلاگ با قدرت زیر دل جونگکوک و شکاف درد به قدری زیاد بود که پسر نتونست اشکاش و کنترل کنه
$کوکو عاشق شده؟
-ا..اره....اره
جئون عصبی قدرتشو غیر فعال کرد تا اشکای چندش بردشو نبینه
$نمیخوام پیشت بمونم...دو ماه بعد میای عمارت من برای تنبیه.
-چ..چشم
ویو جونگکوک
تاحالا بخاطر یه پری به جئون التماس نکرده بودم..یعنی عاشقش شدم؟چجوری یهویی به این نتیجه رسیدم؟خوشحال بودم که اون قلب سنگیش بالاخره یکم نرم شد وخوبه که قرار نیست پیشم بمونه ولی چه تنبیهی بود که دو ماه بعد انجام می‌شد.از اتاقم غیب شد
-وای..جیسو
بدو بدو سمت سلول عمارت رفتم اگه جئون حضورشو حس کرده باشه چی؟اگه دوباره ازم بگیرنش چییی؟دردم هر لحظه بیشتر میشد ولی..مهم نبود در سلول و باز کردم همون‌طور که زنجیرش کرده بودم... لبخندی زدم
×چته چرا نیشت بازه؟
وارد اون اتاق تاریک شدم
-زبون دراوردیا، شجاع شدی آفرین..
دیدگاه ها (۰)

ویو نویسندهعصبی دستاش که به زنجیر بسته شده بودن و مشت کرد..ز...

ویو جونگکوک صداشو بهش دادم که بعد دوتا سرفه آروم لب زدخدمتکا...

گند زدم دوستانوای از گریه نمیتونم تایپ کنمامتحان زبان داشتم ...

مکالمه جونگکوک و جئون- سلام پدر$کوکو ۵ ثانیه دیر جواب داد......

ویو آتخندید و دستشو رو سرش کشیدته:عام خواهش میکنم اما بیشتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط