ویو نویسنده
ویو نویسنده
عصبی دستاش که به زنجیر بسته شده بودن و مشت کرد..زنجیر های دختره بیچاره خیلی از زنجیر هایی که به دستای ات وصل بودن پیشرفته تر بود..
گردن،دست ها،پاها و کمرش..درسته که مثل ات بین دوتا میله بسته شده بود اما فقط زنجیر دست به میله وصل نشده بود..۴ زنجیر اضافه هم بودن.. چرا جونگکوک اینطوری زنجیرش کرده بود؟مگه جیسو چقدر زور داشت؟
×چی از جون من میخوای هان؟
-من چیزی از جونت نمیخوام.. فقط دارم از اموالم محافظت میکنم..
دیگه طاقت نیاورد اشکاش شروع به ریختن کردن لبخند پسر محو شد
-دوست داری مثل قدیما بغلت کنم؟
دختر با گریه سرشو به دو طرف تکون داد... و این یعنی نه!
-باوشهه..اون مردک اذیتت نکرد که؟
جیسو بین گریه هاش پوزخندی زد سرشو بلند کرد و سعی داشت صداش نلرزه
×نه بیشتر از تو..حاضرم تا آخر عمرم پیش اون بمونم اما حتی چند ثانیه هم پیش تو نباشم
پسر متقابلاً پوزخندی زد و به دیوار تکیه داده سیگارشو روشن کرد
-ولی نمیتونی بری پیشش..شاید باورت نشه ولی منم دلم برات میسوزه آبجی کوچولو
×نیازی به ترحم تو ندارم "جئون جونگکوک "
پکی از سیگارش گرفت و لب زد
-من دیگه میرم..چیزی لازم داری بگم بیارن برات؟
×چرا جوری رفتار میکنی انگار همه چی عادیه ها؟؟
-چون عادیه..این چیزا برای تو دیگه باید عادی باشه... هوم؟
×نه برای من عادی نیست اینکه عین یه بدبخت دستام زنجیر شده و اجازه کوچیکترین حرکت و بهم نمیده عادی نیست برام... مخصوصا جلوی تو جونگکوک من مطمئنم وقتی میبینی همه چیه من دست توعه و اختیاری از خودم ندارم لذت میبری
-بنظرم بهش عادت کنی برای خودت خوبه...با این افکار فقط خودتو اذیت میکنی جیسو.. درسته اختیارت دست منه ولی یکم بهش فک کن... اگه لج نکنی و حرفامو گوش بدی دیگه لازم ازینکه مجبورت میکنم اونجوری که من میخوام باشی لذت ببرم
ازونجایی که تا نصفه تیچرم ارفاق کرد سه پارت گذاشتم ولی طولانی امیدوارم راضی باشید
شرایط فقط کامنت خوب درباره رفتار جیسو و جونگکوک فقط نگید مهربونه توصیف کنید
عصبی دستاش که به زنجیر بسته شده بودن و مشت کرد..زنجیر های دختره بیچاره خیلی از زنجیر هایی که به دستای ات وصل بودن پیشرفته تر بود..
گردن،دست ها،پاها و کمرش..درسته که مثل ات بین دوتا میله بسته شده بود اما فقط زنجیر دست به میله وصل نشده بود..۴ زنجیر اضافه هم بودن.. چرا جونگکوک اینطوری زنجیرش کرده بود؟مگه جیسو چقدر زور داشت؟
×چی از جون من میخوای هان؟
-من چیزی از جونت نمیخوام.. فقط دارم از اموالم محافظت میکنم..
دیگه طاقت نیاورد اشکاش شروع به ریختن کردن لبخند پسر محو شد
-دوست داری مثل قدیما بغلت کنم؟
دختر با گریه سرشو به دو طرف تکون داد... و این یعنی نه!
-باوشهه..اون مردک اذیتت نکرد که؟
جیسو بین گریه هاش پوزخندی زد سرشو بلند کرد و سعی داشت صداش نلرزه
×نه بیشتر از تو..حاضرم تا آخر عمرم پیش اون بمونم اما حتی چند ثانیه هم پیش تو نباشم
پسر متقابلاً پوزخندی زد و به دیوار تکیه داده سیگارشو روشن کرد
-ولی نمیتونی بری پیشش..شاید باورت نشه ولی منم دلم برات میسوزه آبجی کوچولو
×نیازی به ترحم تو ندارم "جئون جونگکوک "
پکی از سیگارش گرفت و لب زد
-من دیگه میرم..چیزی لازم داری بگم بیارن برات؟
×چرا جوری رفتار میکنی انگار همه چی عادیه ها؟؟
-چون عادیه..این چیزا برای تو دیگه باید عادی باشه... هوم؟
×نه برای من عادی نیست اینکه عین یه بدبخت دستام زنجیر شده و اجازه کوچیکترین حرکت و بهم نمیده عادی نیست برام... مخصوصا جلوی تو جونگکوک من مطمئنم وقتی میبینی همه چیه من دست توعه و اختیاری از خودم ندارم لذت میبری
-بنظرم بهش عادت کنی برای خودت خوبه...با این افکار فقط خودتو اذیت میکنی جیسو.. درسته اختیارت دست منه ولی یکم بهش فک کن... اگه لج نکنی و حرفامو گوش بدی دیگه لازم ازینکه مجبورت میکنم اونجوری که من میخوام باشی لذت ببرم
ازونجایی که تا نصفه تیچرم ارفاق کرد سه پارت گذاشتم ولی طولانی امیدوارم راضی باشید
شرایط فقط کامنت خوب درباره رفتار جیسو و جونگکوک فقط نگید مهربونه توصیف کنید
- ۷۴۰
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط