{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم

خدایا تو قلب مرا می خری ؟
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست!!!!!!!!
دیدگاه ها (۹)

نقطهسر خط زندگیاین خط لعنتی را می خواهی چکار؟وقتی دست تو دست...

برای خدا ک کاری نداشتاگر تو زودتر می آمدی.......یا من،دیرتر ...

نفست چقدر شبیهمردمک چشممدودو … می زندترسیده ای ؟خسته ای شبیه...

گفت : " عشق و عاشقی رو بی خیال ؛ بیا بازی کنیم... بازی را تو...

خواب رویایی part: ۷ ماه ها...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط