{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رستوران | لوئیز جکینز

رستوران | لوئیز جکینز



وقت خداحافظی ست ، بشقاب هایمان خالی ست به جز از دستمال های چربمان.

رفقا ، شما، سمت چپ من بودید درحالِ طاس شدن و در اوجِ میانسالی ، مردانی با زلفِ دمِ اسبی.

و تو ، تویِ چپی ، آنجا سمتِ راستِ من ، شبیه هم بودیم اما حرفی برای گفتن نداشتیم ،

خیره ، به دست به دست کردن سس کچاپ ، نمک و فلفل ، کسی دوستانی چنین خوب ندارد .

غذا تمام شده ، چیزبرگرها و سیب زمینی ها ، ساندویچِ “دنور” ، پیشخوان

تقریبا خالی ست . حالا باید هر کدام راه خودمان را برویم ، بدون هیچ در آغوش گرفتن گرمی ، اما شاید

صمیمانه دست هم را بفشاریم . نه ؟

خب ، حالا ، دیگروقت خداحافظی ست

چه بد دوباره این راه را می روم ، چه بد دوباره ما روی این کره ی خاکی همدیگر را می بینیم ، تا دور

هم جمع شویم زیر لامپ نئون و مهتابی، به آرامی قهوه هایمان را بنوشیم مثل روشنفکرانی که

چایشان را زیرِ سایهِ بید می نوشند ،

در سکوت می نشنیم ، حرفی نمی زنیم …
دیدگاه ها (۱)

لحظه ی دیدار با تو بعد از اینکه تهیونگ با اون حرکت رو از روی...

فاصله یک لبخند تا جنون

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖کوک بو...

FALLEN ECHOESPart 11هیونجین آن شب تا دیر وقت بیدار ماند.صدای...

حقیقت پنهان پارت ۳ نامجون : زنده است ولی جین : ولی الان نمی‌...

KIM V

ددی خشن من

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

اولین باری که کسی را که خودم عشق می‌نامیدم از دست دادم هرگز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط