{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه پنجم: خوارج

قصه پنجم: خوارج

وقتی تقدّس‌نمایی، شمشیر را بر روی ولیّ خدا می‌کشد

بسم الله الرحمن الرحیم

تا اینجا فهمیدیم که مالک را از میدان کنار زدند،
ابوموسی ساده‌لوح پشت میز نشست،
و عمروعاصِ دغل‌باز، بازی را از جبهه حق برد.

اما هنوز یک سوال بی‌جواب مانده:
چه کسانی امام علی (ع) را مجبور به پذیرش این مذاکره کردند؟
چه کسانی شمشیر بر روی امام زمان خود کشیدند و گفتند:
«اگر حکمیت را نپذیری، تو را می‌کشیم!»

اینان «خوارج» بودند.
و قصه آن‌ها شاید عبرت‌آموزترین قصه تاریخ اسلام باشد.


خوارج چه کسانی بودند؟

خوارج، در لغت یعنی «خارج‌شدگان» .
همان‌هایی که ابتدا در سپاه امام علی (ع) بودند،
اما بعداً از او جدا شدند و مقابلش ایستادند.

آن‌ها آدم‌های بدی نبودند.
اهل نماز شب بودند. پیشانی‌هایشان از سجده پینه بسته بود.
قرآن را از حفظ می‌خواندند، اما نمی‌فهمیدند.
عبادت می‌کردند، اما بصیرت نداشتند.

امام علی (ع) درباره‌شان فرمود:
«کلمه حقی را می‌گویند که از آن اراده باطل می‌کنند.»

این یعنی:
شعارشان درست بود، اما جهت‌گیری‌شان غلط.
ظاهرشان دینی بود، اما عمقشان شیطانی.

آنها چه کردند؟

۱. اول، حساب دین را از سیاست جدا کردند.
گفتند: «حکومت فقط مال خداست، نه علی و نه معاویه!»
نمی‌فهمیدند که خداوند از طریق اولیای خودش حکومت می‌کند.

۲. بعد، اهرم فشار دشمن شدند.
عمروعاص می‌دانست که خوارج، علی (ع) را بیشتر از معاویه تحت فشار می‌گذارند.
پس هر چه آن‌ها تندتر می‌شدند،
او پشت میز مذاکره بیشتر لبخند می‌زد.

۳. سرانجام، شمشیر بر روی امام کشیدند.
وقتی حکمیت نتیجه نداد (که از اول هم نباید می‌داد)،
همان‌ها که خودشان امام را مجبور به مذاکره کرده بودند،
حالا فریاد زدند: «علی کافر شده! باید توبه کند!»


نهروان؛ فاجعه نهایی

امام علی (ع) سه بار برایشان پیام فرستاد:
«بیایید صحبت کنیم. من حاضرم پاسخ دهم.»

آنها پاسخ دادند: «تو کافری. باید کشته شوی.»

و جنگ نهروان درگرفت.
امام مجبور شد با همان‌هایی بجنگد
که روزی همرزمش بودند،
همان‌هایی که قرآن بر نیزه کرده بودند،
و حالا همان قرآن را بهانه قتل امامش کرده بودند.

پس از نبرد، از امام پرسیدند: «آیا خوارج کافرند؟»
فرمود: «نه، آنها برادران ما بودند که بر ما خروج کردند.»

حتی در این لحظه هم،
امام از گفتن «برادران ما» دست برنداشت.
اما از کنار خیانتشان هم بی‌تفاوت نگذشت.


چرا خوارج خطرناک‌تر از دشمن بیرونی‌اند؟

✅ دشمن بیرونی را می‌شناسی، خوارج را نه.
✅ دشمن بیرونی از بیرون می‌زند، خوارج از درون می‌پوساند.
✅ دشمن بیرونی دشمنی‌اش را پنهان نمی‌کند، خوارج در لباس دوست ظاهر می‌شود.
✅ دشمن بیرونی شمشیرش مشخص است، خوارج از آیه قرآن تیغ می‌سازد.

امام علی (ع) فرمود:
«من فتنه‌ای را می‌شناسم که از خوارج آغاز می‌شود
و تا آخرالزمان ادامه دارد.
آنها در هر دوره‌ای هستند،
فقط شکلشان عوض می‌شود.»


خوارج امروز چه کسانی‌اند؟

هر کس که:
❌ از دین فقط ظاهرش را فهمیده و عمقش را نفهمیده.
❌ شعار حق می‌دهد، اما مسیر باطل می‌رود.
❌ به جای دشمن بیرونی، انرژی‌اش را صرف تضعیف جبهه خودی می‌کند.
❌ با ظاهر مقدّس، آب به آسیاب شیطان می‌ریزد،
او خوارج زمانه است.

خوارج ممکن است در لباس دوست باشند،
در صف نماز جماعت،
در گروه‌های مجازی،
و حتی در بعضی رسانه‌ها.
اما کارشان این است:
حق را باطل جلوه دهند، باطل را حق.

درس این قصه

۱. هر که قرآن بر سر دست گرفت، لزوماً اهل قرآن نیست.
۲. خطرناک‌ترین دشمن، دوست نمای مقدّس‌نماست.
۳. بصیرت یعنی اینکه فریب ظاهر عبادت را نخوری، و عمق فتنه را ببینی.
۴. گاهی باید با کسانی جنگید که دیروز همرزم تو بودند، اما امروز راه را گم کرده‌اند.

می‌خوانیم:
«فتنه از کجا شروع می‌شود؟ روایتی از خطبه قاصعه.»

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی


#خسف #خوارج #نهروان #حکمیت #صفین #امام_علی #فتنه_شناسی #بصیرت #مقدس_نما #تاریخ_اسلام #عبرت_های_تاریخ #جنگ_نرم #دشمن_شناسی #حق_و_باطل #قرارگاه_بصیرت #ظهور
دیدگاه ها (۰)

قصه ششم: خطبه قاصعهفتنه از کجا شروع می‌شود؟ روایتی از کوبنده...

قصه چهارم: عمروعاصکسی که دین را سپر کرد، مذاکره را تیغ، و حق...

قصه سوم: ابوموسی اشعریساده‌لوحی که مأمور مذاکره شد و بازی را...

قصه اول: حکمیتآنجا که قرآن‌ها بر نیزه رفت و شمشیرها در غلاف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط