نام رمان پروانهها هرگز نمیمیرند
نام رمان : پروانهها هرگز نمیمیرند
نویسنده : پرنده سار
ژانر : اجتماعی ، عاشقانه
ناظر : شکوفه حسابی
ثریا و رادمهر ، زوجی مهربان و عاشق بودند و حاال پس از هشت سال زندگی مشترک ، خواستار
جدایی میشوند . حال آنکه هیچ جدالی میانشان نیست و زندگی بسیار آرامی دارند .
گاهی باید جملهها را شکست « . ماندن» یا «نماندن»؟ مسئله این است .
مقدمه :
شبها که چشمهایت را میبندی و به خواب میروی ، فرشتهها از ستارهها پلی به زمین میزنند و از
آنجا با کیفهایشان تا خود زمین سرسرهبازی میکنند . بعد میآیند دور سرت مینشینند ، موهای نرم و
قشنگت را نوازش میکنند ، صورتت را میبـوسند و از داخل کیفشان میان موهایت تکههایی از خدا را
به جا میگذارند . فقط عزیز دلم ، اگر به میهمانی خدا رفتی ، یادت نرود در گوش خدا بگویی «میشود
مادرم هم به این میهمانی بیاید؟»
***
دنیای آدمها با هم فرق دارد . بعضیها دنیایشان بزرگ است و برخی کوچک .
مثالً خانم علینژاد دنیایش خیلی بزرگ بود؛ چون که سه لیسانس داشت و شوهرش شرکت نفتی بود و
یا خانم مهربان دنیای کوچکی داشت؛ چون که بسیار سادهزیست بود و خانهشان همین حوالی مدرسه
بود . من فکر میکنم آدمهای خوشبخت کسانی هستند که دنیایشان ساده و کوچک است؛ چون
آنطوری میتوانند همهی دنیایشان را داشته باشند؛ ولی کسانی که دنیایشان بزرگ است ، نمیتوانند
همهچیز را با هم داشته باشند .
دلم برای خانم محمودی میسوخت . دبیر ریاضی بود . البته من از زندگی شخصیاش چیزی
نمیدانستم؛ اما همین که تا به این سن ازدواج نکرده بود ، دل سوزاندن داشت . احساس میکردم او از
من تنهاتر است . احساس میکنم او هم دنیای کوچک و سرسبزی دارد . او مهربان است .
دنیای من اما کوچک است . با آنکه خانهمان سعادتآباد است و شوهرم مایهدار ، دنیای کوچکی دارم؛ اما
خوشبخت نیستم . بدبختی اگر یک چاه زیرزمینی هفتطبقه باشد ، من در طبقهی هشتمش هستم؛ یک
کنج دلگیر و تاریک
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86%d8%af-%d9%86%d9%88/
نویسنده : پرنده سار
ژانر : اجتماعی ، عاشقانه
ناظر : شکوفه حسابی
ثریا و رادمهر ، زوجی مهربان و عاشق بودند و حاال پس از هشت سال زندگی مشترک ، خواستار
جدایی میشوند . حال آنکه هیچ جدالی میانشان نیست و زندگی بسیار آرامی دارند .
گاهی باید جملهها را شکست « . ماندن» یا «نماندن»؟ مسئله این است .
مقدمه :
شبها که چشمهایت را میبندی و به خواب میروی ، فرشتهها از ستارهها پلی به زمین میزنند و از
آنجا با کیفهایشان تا خود زمین سرسرهبازی میکنند . بعد میآیند دور سرت مینشینند ، موهای نرم و
قشنگت را نوازش میکنند ، صورتت را میبـوسند و از داخل کیفشان میان موهایت تکههایی از خدا را
به جا میگذارند . فقط عزیز دلم ، اگر به میهمانی خدا رفتی ، یادت نرود در گوش خدا بگویی «میشود
مادرم هم به این میهمانی بیاید؟»
***
دنیای آدمها با هم فرق دارد . بعضیها دنیایشان بزرگ است و برخی کوچک .
مثالً خانم علینژاد دنیایش خیلی بزرگ بود؛ چون که سه لیسانس داشت و شوهرش شرکت نفتی بود و
یا خانم مهربان دنیای کوچکی داشت؛ چون که بسیار سادهزیست بود و خانهشان همین حوالی مدرسه
بود . من فکر میکنم آدمهای خوشبخت کسانی هستند که دنیایشان ساده و کوچک است؛ چون
آنطوری میتوانند همهی دنیایشان را داشته باشند؛ ولی کسانی که دنیایشان بزرگ است ، نمیتوانند
همهچیز را با هم داشته باشند .
دلم برای خانم محمودی میسوخت . دبیر ریاضی بود . البته من از زندگی شخصیاش چیزی
نمیدانستم؛ اما همین که تا به این سن ازدواج نکرده بود ، دل سوزاندن داشت . احساس میکردم او از
من تنهاتر است . احساس میکنم او هم دنیای کوچک و سرسبزی دارد . او مهربان است .
دنیای من اما کوچک است . با آنکه خانهمان سعادتآباد است و شوهرم مایهدار ، دنیای کوچکی دارم؛ اما
خوشبخت نیستم . بدبختی اگر یک چاه زیرزمینی هفتطبقه باشد ، من در طبقهی هشتمش هستم؛ یک
کنج دلگیر و تاریک
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%87%d8%b1%da%af%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d9%86%d8%af-%d9%86%d9%88/
- ۸.۷k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط