{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

سایه

✧⁠*⁠。⁩




سایه⁦ ⓟ¹

در شبی بارانی...
خیابان‌های تاریک شهر زیر نور نئون‌های کم‌رنگ خیس شده بودند. تهیونگ، با چشمانی نافذ و صورتی که هنوز زیبایی جوانی را حفظ کرده بود، پشت فرمان بنز مشکی‌اش نشسته بود. قدرتی که او داشت ،هیچ‌کس جرئت به چالش کشیدنش را نداشت. امشب، قرار ملاقاتی مهم در کلوپ داشت.....

جونگ کوک، پسر ۲۳ ساله‌ای با موهای مشکی آشفته و صدایی که تازه در آکادمی موسیقی شکوفا شده بود، از استودیو بیرون آمد. دبیو‌اش نزدیک بود، اما هیجانش با نگرانی آمیخته شده بود....
"بالاخره می‌رسم به رویاهام"، زیر لب زمزمه کرد و به سمت آپارتمان دوید. باران صورتش را خیس می‌کرد، اما لبخندی از امید بر لبانش بود.

جیمین، برادر کوچک‌ترش منتظرش بود او با ظاهری بی‌گناه اما چشمانی تیز، در مافیا کار می‌کرد.
جیمین :"کجا بودی، کوک؟"
(جیمین با صدای آرام اما محکم پرسید). او ماهر بود؛ توی کار قاچاق و حفاظت، دستش پر بود.
-جونگ کوک خندید: "تمرین. تو چی؟ باز با اون گانگسترها بودی؟.....

ـــــــــــ

تهیونگ وارد کلوپ شد. هوا سنگین از دود سیگار و بوی الکل بود...
مردان درشت هیکل به احترامش تعظیم کردند. "رئیس، همه چیز آماده‌ست."
تهیونگ سر تکان داد و پرسید:اون خواننده جوون رو پیدا کردین؟

بعد از چند لحظه سکوت...

یکی از زیر دستانش پرسید : رییس کلی مرد و زن های معروف هستند که میتوانید به دست بیاورید... چرا ایشون رو انتخاب کردین؟

تهیونگ جواب داد: از لحظه ای که دیدم کار پاره وقت کار می کنه و همزمان برای دبیو تلاش می‌کنه که آیدل بشه فهمیدم چقدر پرتلاش هست... دقیقا مثل خودم!
- به..بله قربان حق با شماست...
+ معلومه که با منه! شک داشتی؟
ـ ن.نه نهههه قربان من غلط بکنم به کار شما دخالت بکنم.
+ و مهمترین نکته بدن خوبی داره ... صورتی بدون ایراد و زیبا ...
ـ اوه..بله قربان ،هرچه سریعتر دست به کار میشیم پیداش کنیم!...


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

به پارت دوم خوش اومدید! اگه از اول نخوندین پیشنهاد میکنم از ...

درود...قراره توی این چنل فیک بنویسم!هیچ بی احترامی به کیپاپ ...

بانوی من Part:2درخواستیجونگ کوک همون‌طور که دفتر کار ا.ت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط