به پارت سه خوش اومدید
به پارت سه خوش اومدید!...
امیدوارم خوشتون بیاد 🥀
سایه Ⓟ³
تهیونگ از ماشین پیاده شد.. باران روی کت چرمش میریخت. با قدمهای محکم به سمت آپارتمان رفت. در زد.
جونگ کوک با ترس در را نیمهباز کرد: "شما... کی هستین؟"
تهیونگ لبخندی زد، چشمانش برق زد:
"جونگ کوک، در موردت شنیدم. صدات جادوییه."
جونگ کوک عقب رفت.
نونا پشت سر جونگ کوک ایستاده بود، نفسش بند آمده. تهیونگ نگاهی به او انداخت: "خوشگلهاتون زیاده.
" جیمین رسیده بود!!
گفت: "رئیس؟؟؟ شما اینجایید، بفرمایید تو."
تهیونگ وارد شد و بعد از مدتی سکوت گفت...
"جونگ کوک، دبیوت نزدیکه. میتونم کمکت کنم. مشهور شی، اما..." تهیونگ مکث کرد.
جونگ کوک پرسید: "در ازاش چی؟"
تهیونگ خندید: "صدات برای من کار کنه. کنسرتهای خصوصی."
جیمین التماس کرد: "کوک، این فرصته!"
نونا دست جونگ کوک را فشرد: "فکر کن، خطرناکه."
تهیونگ به نونا نگاه کرد: "تو کی هستی، عروسک؟"
"نونا، همسایه بغلیه." جونگ کوک جواب داد.
تهیونگ نزدیک شد: "فردا بیا کلوپ. تستت میکنم." و رفت، در را محکم بست....
صبح، جونگ کوک بیدار شد. جیمین رفته بود.
نونا چای آورد: "نرو، کوک. اون مرد وحشیه."
جونگ کوک مردد بود: "رویاهامه، نونا من دیگه میرم."
در کلوپ، تهیونگ منتظر بود...
جونگ کوک وارد شد، میکروفون را گرفت و خواند. صدای لرزانش همه را مسحور کرد. تهیونگ کف زد:
"عالی. حالا مال منی."
جونگ کوک ترسید: "فقط میخوام بخونم!"
تهیونگ نزدیک شد، دستش را روی شانهاش گذاشت: "در این شهر، بدون من نمیتونی."
جیمین وارد شد: "رئیس، رقبا دارن حمله میکنن!" تیراندازی شروع شد. جونگ کوک روی زمین افتاد.
نونا ناگهان ظاهر شد: "کوک!" کوک رو تعقیب کرده بود....
تهیونگ اسلحه کشید، جیمین را پوشاند. گلولهها میباریدند.
نونا جونگ کوک را کشید پشت بار. "زنده بمون!"
تهیونگ دشمنان را یکی یکی زد. خون همه جا بود. جونگ کوک زخمی شده بود، خون از پایش میچکید
. تهیونگ او را بغل کرد: "نگران نباش، پسرم."
جین با تعجب به تهیونگ خیره شده بود!!
"پسرم؟؟؟ "
امیدوارم خوشتون بیاد 🥀
سایه Ⓟ³
تهیونگ از ماشین پیاده شد.. باران روی کت چرمش میریخت. با قدمهای محکم به سمت آپارتمان رفت. در زد.
جونگ کوک با ترس در را نیمهباز کرد: "شما... کی هستین؟"
تهیونگ لبخندی زد، چشمانش برق زد:
"جونگ کوک، در موردت شنیدم. صدات جادوییه."
جونگ کوک عقب رفت.
نونا پشت سر جونگ کوک ایستاده بود، نفسش بند آمده. تهیونگ نگاهی به او انداخت: "خوشگلهاتون زیاده.
" جیمین رسیده بود!!
گفت: "رئیس؟؟؟ شما اینجایید، بفرمایید تو."
تهیونگ وارد شد و بعد از مدتی سکوت گفت...
"جونگ کوک، دبیوت نزدیکه. میتونم کمکت کنم. مشهور شی، اما..." تهیونگ مکث کرد.
جونگ کوک پرسید: "در ازاش چی؟"
تهیونگ خندید: "صدات برای من کار کنه. کنسرتهای خصوصی."
جیمین التماس کرد: "کوک، این فرصته!"
نونا دست جونگ کوک را فشرد: "فکر کن، خطرناکه."
تهیونگ به نونا نگاه کرد: "تو کی هستی، عروسک؟"
"نونا، همسایه بغلیه." جونگ کوک جواب داد.
تهیونگ نزدیک شد: "فردا بیا کلوپ. تستت میکنم." و رفت، در را محکم بست....
صبح، جونگ کوک بیدار شد. جیمین رفته بود.
نونا چای آورد: "نرو، کوک. اون مرد وحشیه."
جونگ کوک مردد بود: "رویاهامه، نونا من دیگه میرم."
در کلوپ، تهیونگ منتظر بود...
جونگ کوک وارد شد، میکروفون را گرفت و خواند. صدای لرزانش همه را مسحور کرد. تهیونگ کف زد:
"عالی. حالا مال منی."
جونگ کوک ترسید: "فقط میخوام بخونم!"
تهیونگ نزدیک شد، دستش را روی شانهاش گذاشت: "در این شهر، بدون من نمیتونی."
جیمین وارد شد: "رئیس، رقبا دارن حمله میکنن!" تیراندازی شروع شد. جونگ کوک روی زمین افتاد.
نونا ناگهان ظاهر شد: "کوک!" کوک رو تعقیب کرده بود....
تهیونگ اسلحه کشید، جیمین را پوشاند. گلولهها میباریدند.
نونا جونگ کوک را کشید پشت بار. "زنده بمون!"
تهیونگ دشمنان را یکی یکی زد. خون همه جا بود. جونگ کوک زخمی شده بود، خون از پایش میچکید
. تهیونگ او را بغل کرد: "نگران نباش، پسرم."
جین با تعجب به تهیونگ خیره شده بود!!
"پسرم؟؟؟ "
- ۲.۳k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط