پارت ۲
پارت ۲
بچه گوگولی من
آییی
رفتم جلوش آب رو انداختم بغلش
یه نگاه با اخم خشگل انداختم بهش و رفتم
یه خنده زیر لب کرد
هعیییی
رفتم تو کلاس نشستم دست به سینه تخته رو نگاه کردم
هیچکس تو کلاس نبود
دوستم اومد کنارم نشستم لبخند میزد و نگاهم می کرد
گفتم : چته چرا میخندی
دوستم : خوشت اومده ازش😊
من : نه نه نه نه بهش یه آب دادم فقط
دوستم: مطمئنی فقط یه آب دادی
من: اه ولم کن
چندتا بچه ها اومدن تو کلاس
یکی از بچه ها: بیاید جرعت حقیقت
همه بچه ها موافقت کردن منو نگاه می کردن
من: وایی باشه برییییم
یه قوطی نوشابه آوردیم دوستم چرخوند
به سرعتی که میچرخید یه آب دهن قورت دادم
وای افتاد رو من
بچه ها طوری همو نگاه می کردن که ترسیدم
دوستم گفت : جرعت یا حقیقت
گفتم: جرعت
بچه ها بلند شدن دستمو کشیدن بردن حیاط گفتم : چیکار می کنین
بردنم پیش هیم چان
یکم نزدیکش بودیم که بچه ها محکم هولم دادن به سمتش
دستم چنان درد گرفت که یکدفعه افتادم بغلش
پام خون اومد از زیر پام بلندم کرد تو بغلش بودم
میترسیدم بچه ها از یه کنار نگام می کردن می خندیدن
داشت منو میبرد پیش،صندلی منو گذاشت رو صندلی گفت: وایسا یه لحظه یه جورایی یخ شدم دلم خواست فرار کنم
یه چسب زخم آورد و کرم فقط چشمام رو صورتش بود
پام می سوخت نشست رو زمین پامو کرم زدو چسب رو زد
دوباره بغلم کرد
هنگ کردم بازم منو برد گذاشت رو نیمکت کلاس و زیر گوشم آروم گفت : تو دیگه مال منی. بچه ی گوگولی من
برای پارت ۳ لایک کامنت فراموش نشه،
بچه گوگولی من
آییی
رفتم جلوش آب رو انداختم بغلش
یه نگاه با اخم خشگل انداختم بهش و رفتم
یه خنده زیر لب کرد
هعیییی
رفتم تو کلاس نشستم دست به سینه تخته رو نگاه کردم
هیچکس تو کلاس نبود
دوستم اومد کنارم نشستم لبخند میزد و نگاهم می کرد
گفتم : چته چرا میخندی
دوستم : خوشت اومده ازش😊
من : نه نه نه نه بهش یه آب دادم فقط
دوستم: مطمئنی فقط یه آب دادی
من: اه ولم کن
چندتا بچه ها اومدن تو کلاس
یکی از بچه ها: بیاید جرعت حقیقت
همه بچه ها موافقت کردن منو نگاه می کردن
من: وایی باشه برییییم
یه قوطی نوشابه آوردیم دوستم چرخوند
به سرعتی که میچرخید یه آب دهن قورت دادم
وای افتاد رو من
بچه ها طوری همو نگاه می کردن که ترسیدم
دوستم گفت : جرعت یا حقیقت
گفتم: جرعت
بچه ها بلند شدن دستمو کشیدن بردن حیاط گفتم : چیکار می کنین
بردنم پیش هیم چان
یکم نزدیکش بودیم که بچه ها محکم هولم دادن به سمتش
دستم چنان درد گرفت که یکدفعه افتادم بغلش
پام خون اومد از زیر پام بلندم کرد تو بغلش بودم
میترسیدم بچه ها از یه کنار نگام می کردن می خندیدن
داشت منو میبرد پیش،صندلی منو گذاشت رو صندلی گفت: وایسا یه لحظه یه جورایی یخ شدم دلم خواست فرار کنم
یه چسب زخم آورد و کرم فقط چشمام رو صورتش بود
پام می سوخت نشست رو زمین پامو کرم زدو چسب رو زد
دوباره بغلم کرد
هنگ کردم بازم منو برد گذاشت رو نیمکت کلاس و زیر گوشم آروم گفت : تو دیگه مال منی. بچه ی گوگولی من
برای پارت ۳ لایک کامنت فراموش نشه،
- ۷۷
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط