{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست نود چهار🍷🔪

شوکه لب زدم
+یعنی چی کما؟!

_درد زیادی رو برای زایمان تحمل کردن ، به حالت اغما رفتن..

نمی‌فهمیدم
چه ربطی داشت

اصلا مگه همه زایمان نمیکنن
این همه آدم
همشون زایمان خطرناک میکنن

چرا زن من؟!

خشک شده بودم ..
اینکه اون موجود دوست داشتنی کوچولو بغلم نباشه
با بوی عطرش دیوونه ام نکنه
با دلبریاش پدرمو در نیاره
قابل باور نبود برام

+چند جاشون‌ شکسته ...انگار وقتی میخواست حادثه براشون اتفاق بیوفته شکمش و گرفته ، ولی چون دو قل بودن نتوانسته از یکی خوب مراقبت کنه..

+تلاششون قابل تحسینه همین که تو این وضعیت به فکر بچه بودن نشون دهنده اینه که مادر خوبی بود

بود
بود
داشت از زمان گذشته استفاده میکرد
بود

نه
باید می‌گفت هست
این درستش بود
دیدگاه ها (۴)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود پنج🍷🔪چند روزی می‌گذشت چند روزی ک...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود شیش🍷🔪نمیزاشتم برم تو داشتم دیوون...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نودسه🍷🔪_یکی از بچه ها متاسفانه از دس...

بعضی ها مثل شله زرد می مونن😉🖕🏻تا یکی از ما خوشگل تر می بینن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط