{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چی از همون اولش درمورد تو فرق داشت

همه چی ، از همون اولش درمورد تو فرق داشت .
انگار یه چیزی تو وجودت بود که همه چیو بهم میریخت ، همه ی معادلاتِ درست رو خراب میکرد ...
اصلاً از همون اولش انگار یه چیزی تو وجودت بود که همه چیو برعکس میکرد ...
مثلاً وقتی تصمیم میگرفتم بیام کنارت ، چفتِ تنت بشم ، زُل بزنم بهت و عاشقونه نگاهت کنم یه جوری دور میشدی که حتی اگه قهرمانِ دو جهانم بودم به گردِ پاتم نمیرسیدم ...
برعکسش دقیقاً همونجایی که داشتم با خودم کلنجار میرفتم و میجنگیدم که دیگه سمتت کشیده نشم ، که دیگه شب و روز بهت فکر نکنم و ساعتها زُل نزنم به عکست و با خط و خطوطِ صورتت زندگی نکنم ...
وجودت یهو حس میشد ، یهو پر رنگ میشدی و واضح
یه دفعه به طرز عجیبی دلبرتر میشدی و جات وسیع تر میشد تو قلبم!
تو اصلاً از همون اولش قصد داشتی همه چیو بهم بریزی
انگار خوشت میومد به قول قدیمیا " با دست ، پس بزنی ، با پا ، پیش بکشی ... "
اصلاً هم من و دلم برات مهم نبودیم
از همون اول که یهویی اومدی و افتادی وسط زندگیم و یه دنیا ساختی برام ...
باید حدس میزدم که یهویی تر بری و جدا بشی از این دنیایی که خودت ساخته بودیش :)))

#مهسا_امیری_راد

@mesleee_maah🌙
دیدگاه ها (۳)

✨ @Khatoone_Janدر پانزده سالگی فکر میکردم در بیست و چند سال...

براستی این حد از بی رحمی در دل پاکی همچون او چگونه وجود داشت...

بار اول که دیدمت محو تماشایت شدم،جای سلام در ذهن خودبوسه به ...

فک کنم واسه همیشه دل تنگت بمونم، درست مثه خورشیدی که هرروز ص...

جیمین (Jimin):جیمین همون لحظه سرخ میشه. یه "اهم" می‌کنه و سع...

سناریو | وقتی یه شوخی میکنی که حسابی نگرانشون میکنه، در حدی ...

چندپارتی (درخواستی) p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط